تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
روى داد ، به جنگ يكى از قبايل مأمور شده غايب بودند ، بعد از سه روز با غنيمتى وافر مراجعت كردند ، و هنوز به دروازه نرسيده بودند ، كه از گلولهء توپ و تفنگ كه از سر ديوارهاى قلعه رو به ايشان مىآمد ، دانستند كه قندهار از دست رفته و حاكم از پاى درآمده . ميرويس با پنج هزار سوار به مقابلهء ايشان بيرون تاخت . گرجيان در آن واقعه جلادتى فوق العاده به ظهور رسانيدند ، و پاى شجاعت استوار داشتند ، تا چند روز جنگ قايم بود ، بالاخره به نيروى شهامت و زور بازوى مردانگى از چنگ دشمنان رهائى يافته ، پس از صدمات زياد به خراسان رسيدند . و ازين خبر وحشت اثر ، دهشت ايرانيان از افغانان سمت ازدياد پذيرفت . از آن‌طرف ، چون قندهار از وجود معاندين مستصفى و مستخلص گشت ، ميرويس امراى قبايل را جمع كرده ، ايشان را از عوايد حريت و شدايد رقيت يادآورى نمود و گفت : اگر ، با من اتفاق كنيد ، زنجير اين ذلت از گردن اندازيم و سر به آزادى و آزادگى در ميان ملل عالم برافرازيم ! علاوه ، اينكه برانداختن اين فرقهء ضاله از لوازم همت جميع مسلمين است و جنگ با ايشان جهاد فى سبيل اللّه . اين گفته و فتاوى علماى مكه را به ايشان نمود و گفت : بر صدق اين مدعا شاهدى به ازين اقامت نمىتوانم نمود . و چون آنچه به مقتضاى غيرت و شريعت بود بيان شد ، اكنون هركه دل رقيت بر عز حريت ترجيح دهد ، و خدمت ملحدان ظالم را بر متابعت اخوان مشفق اختيار كند ، بايد از سكونت اين ملك چشم بپوشد ، و در اقامت با ما طمع ندارد . همگنان بر صدق قول وى اذعان كردند و او را به ايمان « 1 » مؤكده به متابعت و موافقت خويش اطمينان دادند . و از آنسو ، چون اين خبر به ايران رسيد ، رجال دولت به عوض اينكه لشكرى به تأديب وى مقرر كنند ، محمد جامى خان نامى را نزد وى فرستادند تا او را تهديد نموده به اطاعت خواند . فرستاده چون به قندهار رسيد و با ميرويس ملاقات كرد ، خواست از عظمت ايران و سوء خاتمت عمل وى را تخويف نمايد ؛
هامش
( 1 ) - ايمان : بفتح اول ، سوگندها .