صورت واقعه را با ايشان در ميان نهاد ، افغانان را از استماع اين حديث عرق حميت در حركت آمده ، ميرويس را به مقاومت ترغيب كردند و سوگند ياد نمودند كه به معاونت وى از جان و مال دريغ نخواهند داشت . ميرويس در باطن خوشنود گشت ، اما در ظاهر ايشان را به صبر امر فرمود و گفت : بهتر اين است كه شير را در خواب عرضهء تلف سازيد . راز خود را مخفى داريد و بر قول خود ثابت باشيد و بر من اعتماد نمائيد و يقين كنيد كه انتقامى شديد از دشمنان شما خواهم كشيد . ايشان سكوت كردند و به نان و نمك و شمشير و قرآن ، بر وفاىعهد و ثبات قول خود سوگند خوردند و گفتند : هركس مخالفت كند ، زن طلاق است . ميرويس دخترى نيكو منظر كه در خانه پرورش يافته بود ، به نام دختر خود به گرگين خان فرستاد . گرگين خان فريب خورده چنان دانست كه ميرويس سر انقياد دارد ، لهذا از آن به بعد اقصى الغايت به مراعات خاطر وى پرداخت . ميرويس نيز چنين وانمود كرد ، كه صدمات پيش را فراموش كرده ، و اظهار عقيدت و دولتخواهى را به جائى رسانيد كه گرگين خان را بر وى كمال اعتماد حاصل شد . تا روزى ميرويس او را به يكى از باغهاى بيرون شهر دعوت كرد و ، گرگين خان نيز بدون خيال اجابت نمود . حاصل اينكه ، حاكم و جميع تبعهء او در آن ضيافت به قتل رسيدند . و ميرويس جامهء گرگين خان را پوشيده بر اسب وى سوار گشت و با افغانان كه همه لباسهاى غلامان گرگين خان را بر خود گرفته بودند روانهء شهر گشت . وقتى وارد شهر شدند ، تاريك بود و كسى خبر نشد ، چون به ميان شهر رسيدند ، بر مستحفظين قلعه حملهء سخت بردند . افغانان شهر و جمعيتى كه در نزديكى بهجهت همين امر گذاشته بود ، نيز به وى پيوسته و بىخبرى مستحفظان هم با هم دست داده شهر به آسانى مسخر شد . پس از آن در اطراف محلات ندا دردادند كه ، هركس از خانه بيرون نيايد و عسكر ايرانى را پناه ندهد ، در امان خواهد بود . بنابراين افواج گرگين خان كه پناهگاهى نداشتند ، غالبا عرضهء شمشير گشتند .
اتفاق چنين افتاد كه ششصد نفر سوارهء گرجستانى در وقتى كه اين واقعه
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 409
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤٠٩