چون از مكه معاودت نمود ، واقعهاى غريب اتفاق افتاد ، كه ميرويس به آن واسطه كارهاى خود را صورت داد ، و آن اين است كه : شخصى مجهول النسب و مجعول الحسب از ارامنه ، كه از بعضى السنهء اهل اسلام استحضار داشت ، و در ممالك عثمانى بعضى خدمات از وى نسبت به دولت روس به ظهور رسيده بود ، به ازاى آن خدمات ، از امپراطور استدعا كرد كه ، او را به سفارت ايران مأمور سازد . مسئول وى به اجابت مقرون گشت ، و به پاداش خدمات سابقه ، عنايات ديگر در حق وى مبذول داشت ، كه از آن جمله اين بود كه : هرقدر مال التجاره كه مصحوب ايلچى و تبعهء اوست ، از گمرك معاف باشد . بنابراين ، ايلچى مزبور به خيال اينكه از اين ممر فائدهء كلى به خود و احباب خود برساند ، جمعى از ارامنه و ديگر قوم بر دور خود جمع كرده ، و چون نزديك به ايران رسيد ، مشهور ساخت كه او از نسل پادشاهان ارمنيه است . اين خبر و جمعيت تبعه و عهدهء سفارت دولت روس ، بهانهء خوبى بهجهت ترسانيدن رجال دولت ايران به دست ميرويس داد . هرجا نشستى به تعريض « 1 » گفتى كه : نصارى خيال دارند كه ارمنيه و گرجستان را بگيرند .
و در ضمن رساندى كه ، گرگين خان مصدر اين امر است . و جديد الاسلامى و اقتدار و شهرت زياد گرگين خان نيز ، صورت ظاهرى به اين حرف مىداد .
مختصر آخر الامر كارى كرد كه اولياى دولت را از گرگين خان متوهم ساخت .
ولى چون نمىتوانستند كه على رؤس الاشهاد با وى اظهار معادات نمايند ، نتيجه اين شد كه منصب سابق ميرويس را به او داده او را به قندهار فرستادند ، به خيال اينكه اگر گرگين خان طغيانى كند ، ميرويس بنابر عداوت قديم سد راه خواهد شد .
گرگين خان از اين صورت در غضب رفته درصدد انتقام برآمد .
ميرويس را دخترى بود كه آوازهء حسن و شمايل وى در افواه افتاده بود .
گرگين خان بهانهاى بهجهت ذليل كردن دشمن يافته ، پيغام كرد كه دختر را به سراى وى فرستد . و چون پيغام بهطور تحكم بود ، ميرويس رؤساى قبايل را جمع كرده
هامش
( 1 ) - تعريض : به كنايه سخن گفتن ( شمس اللغه ) .