نمودند ، و صورت واقعه را با ياران در ميان نهادند . گرگين خان كه از جميع وقايع مزبوره استحضار داشت ، پى فرصت مىگشت تا در صدد انتقام برآيد . از جملهء امراى مقتدر طايفهء غليزائى كه نام خود را در عريضه ثبت كرده بودند ، مير ويس بود ، كه جلالت نسب با مكانت حسب جمع داشت . از روى نسب ، امير قبيلهء بزرگ ، و بهعلاوه كلانترى قندهار كه منصبى جليل بود داشت ، و در انظار و قلوب خلايق بهجهت حسن رفتار و نيكى گفتار و ملايمت طبع و جودت خاطر وى را وقعى تمام و رسوخى مالاكلام بود . گرگين خان او را مصدر فساد و منشاء فتنه دانسته ، و بهانهء جزئى يافته ، حكم به حبس او داده و او را مقيدا به اصفهان فرستاد ، و مكتوبى نيز به اولياى دولت نوشت كه : آرامى قندهار موقوف به حبس اين مرد است . لاكن او بايد رجال دولت ايران را بهتر ازين شناخته باشد . چون ميرويس به اصفهان رسيد ، چندى طول نكشيد كه از اوضاع در خانهء ايران و ضعف عقل سلطان و نفاق امرا و اعيان ، بهخوبى مستحضر شده ، به حيله با دشمنان گرگين خان در ساخته ، تا فرصتى خاطرخواه يافته خود را بهنظر پادشاه رسانيد ، و به تفصيل ، مطالب خود و بدرفتاريهاى گرگين خان را معروض داشت .
بالجمله ، به خدعه عقل پادشاه را دزديده و به رشوه زبان امرا را خريد ، و به يكدفعه از ذل اسار رهائى يافته در جرگهء « 1 » امراى كبار انتظام يافت . در آن اوقات ، اگر مىخواست به قندهار مراجعت نمايد مىتوانست ، لاكن اوضاع در خانهء ايران او را به خيالات ديگر انداخت . و چون مىدانست كه ، تا گرگين خان در قيد حيات است « 2 » نيل مرام از قبيل محالات است ، لاجرم همت بر استيصال وى گماشت .
لاكن چون ديد كه ، به تعجيل و شتابزدگى كار پيش نمىرود ، به عزم زيارت مكه رخصت طلبيد و ، در مكه فتاوى از علماى اهل سنت گرفت ، كه محاربه با شيعه و قلعوقمع اين طايفه ، موافق قانون شرع شريف و مطابق احكام ملت حنيف است .
هامش
( 1 ) - جرگه بالفتح و كاف فارسى مفتوح ، صف كشيدن و انبوه مردم و ، نوعى از شكار كردن كه اطراف صيد را احاطه مىكنند ( شمس اللغه ) .
( 2 ) - در اصل : حيواتست .