و كدخداى ايشان مقرر نموده فرمان به حكومت آن دو نفر صادر كردند . يكى از آندو نفر سدو نام داشت از قبيلهء غليزائى ، و احمد شاه كه سرسلسلهء پادشاهان كابل است از نسل اوست . و ديگرى را احمد نام بود از قبيلهء باركزائى ، و امراى افغان مثل سرفراز خان و فتح خان نسب به او مىرسانند . افغان از اين معنى راضى و شاكر شدند ، و به مرور دهور بنيان احترام اين دو خانواده در دلها ثبات يافت . اعقاب سدو مرتبهء رياست ، و بر احفاد احمد درجهء امارت مقرر شد . و ترقى اين دو نفر در عهد شاه عباس بزرگ بود ، انتهى .
طائفهء ابدالى را دراينزمان درانى گويند . احمد شاه اول اين لقب را بهسبب خوابى كه درويشى ديده بود ، بر خويش نهاد و بعد ازان بر طايفه اطلاق كرد .
در تاريخ غليزائى « 1 » آنچه در دست است اين است كه : در زمان محمود غزنوى وقتى جرأت كرده بعضى از اثقال و احمال وى را غارت كردند ، و به دين سبب بيشتر اين طايفه ، از تيغ بىدريغ آن پادشاه از پاى درآمدند . بعد ازان ذكرى از ايشان در ايام سلطنت تيمور مىشود . و چنين مىنمايد كه ، در آن زمان خالى از قوتى نبودهاند . اما در وقتى كه شاه سلطان حسين بر تخت ايران جلوس كرد ، از جميع طوايف صفحات مغرب افغانستان قوىتر بودند ، در چادرها مىزيستند و ييلاق و قشلاقشان « 2 » در حوالى قندهار بود .
بعد از تمهيد اين مقدمه ، به تفصيل اسباب فتنهاى كه در ايران برپا كردند شروع مىشود ، از آن جمله اين است كه ، طايفهء غليزائى كه در اطراف و جوانب قندهار سكونت داشتند ، مكرر آثار بغى و طغيان به ظهور مىرسانيدند ، و اولياى دولت ايران نمىدانستند كه در اطفاى نايرهء ايشان چه حيلت انديشند ، تا بالاخره مصلحت در اين ديدند كه ، گرگين خان والى گرجستان را بهجهت دفع فساد ايشان به حكومت
هامش
( 1 ) - غليزائى - غليجائى .
( 2 ) - ييلاق : جاى سرد و هوادار كه تابستان در آنجا مىمانند و ، قشلاق : جاهاى گرم كه زمستان در آن بسر برند ( شمس اللغه ) .