تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
اوايل ظهور اسلام بدين دين درآمده‌اند مجال شك نيست . و از وقتى كه تاريخ ايشان بر نهجى كه بتوان اعتماد كرد در دست است ، بسيار كم تغييرى به ايشان راه يافته است . هميشه مردم وحشى و امراء خودسر بوده و ازين سبب هرگز اتفاق نكرده‌اند . و اگر پادشاهى زبردست ، مانند محمود و چنگيز و تيمور بر ايشان تاخت ، مقاومت نتوانستند نمود . و ممالك ايشان سالهاى دراز ما بين سلاطين هندوستان و ايران منقسم بود ، لاكن با اين حال متابعت ايشان هرگز خالى از خطر نبوده است . و هروقت فرصتى يافته‌اند فتنه كرده‌اند . چنانچه وقتى بر غزنين مسلط شدند و طايفه‌اى از ايشان در دهلى سلطنت كرده‌اند . چون شاه عباس بزرگ قندهار را تسخير كرد ، طوايف غليزائى و ابدالى در قيد اطاعت درآمدند . و چون حاكمى كه برايشان معين كرده بودند ، ظلم و تعدى بسيار مىكرد . ايشان مجبور شده دو برادر از طايفهء ابدالى سدو و احمد را به شكايت به دربار شاه عباس گسيل كردند . فصاحت و ذكاوت سدو در نظر پادشاه وقعى تمام يافت ، شاه عباس در استرضاى خاطر او كوشيده حاكم مزبور را معزول و وى را برجاى وى منصوب ساخته ، فرمانى به وى داد و او را ريش‌سفيد افغانان مقرر نمود . در ايام حكومت وى چنان راضى و شاكر شدند ، كه حكومت را حق خانوادهء او دانستند ، و نسل او بعد ازان به سدوزائى يعنى نسل سد و اشتهار يافت . و به مرور ايام احترام خلايق در حق اين خانواده چنان ازدياد يافت ، كه كشتن سدوزائى را كفر مىدانستند . و اگر احيانا كسى بر سدوزائى شمشير مىكشيد او را از ميان قبيله بيرون مىنمودند . و اگر سدوزائى كسى را مىكشت انتقام كشيدن از وى را روا نمىدانستند . ميرزا سيد محمد اصفهانى كه در اين اواخر از سند به سفارت نزد كورنر جنرال هندوستان رفت ، رساله‌اى نوشته است . در آن رساله مذكور است كه : در زمان سلاطين صفويه حكام بر افغانان ظلم مىكردند ، تا اينكه مردم به‌جان آمده چند نفر به دربار ايران فرستاده درخواست كردند كه ، حاكم ايشان را معزول سازند . اولياى دولت مسؤل ايشان را به اجابت مقرون داشته ، دو نفر از طايفهء ابدالى را ريش‌سفيد