و لقب ملك به وى ارزانى داشت و فرمود كه : اين لقب شايستهء اوست ، زيرا كه از نسل پادشاه بنى اسرائيل است . و ايشان بعد از قبول دين اسلام در فتح مكه متابعت كردند ، و آثار جلادت در آن واقعه به ظهور رسانيدند . بعد از آن قيس به ملك خود مراجعت كرد . پيغمبر در حق وى دعاى خير فرمودند و چند نفر از اهل مدينه را مصحوب وى گردانيد تا در رواج دين حنيف و اجراى مراسم شرع شريف در كوهستان غور او را معاونت نمايند . و قيس در آن امر چندان مساعى جميله مبذول داشت كه قبل از فوت او ، كه در سال چهلم از هجرت واقع شد ، جميع رعاياى او به دين اسلام درآمده بودند . هشتاد و هفت سال عمر كرد ، و سه پسر از وى ماند ، و تا هنوز نام وى به نيكى مذكور مىشود و امراى افغان كوشش مىكنند كه نسب خود را به وى رسانند ، انتهى .
اگرچه اغلب مورخان نسب اين طايفه را به سلاطين بنى اسرائيل مىرسانند ، و شجرهء نسبى نيز كه در دست مولف اين اوراق افتاد بر اين معنى دلالت مىكند ، لاكن چون مشابهتى ما بين لسان عبرى و زبان پشتو « 1 » نيست ، و همچنين اثرى در آن ملك كه دلالت جزئى بر اين مطلب داشته باشد يافت نشده است ، نمىتوان به مجرد تقرير خبرى مجهول ، حكم به صحت اين مطلب نمود . فقط به چيزىكه اندك استدلالى در اين باب مىتوان كرد اين است كه : اين طايفه از همه جهت با مردم ايران و اتراك تاتار و اهالى هندوستان امتياز و اختلاف كلى دارند . پس بايد اصلشان از طايفهء ديگر باشد .
و در باب تسميهء افغان ، بعضى گويند كه : از همين معنى كه در فارسى مستعمل است گرفته شده است . و گويند كه : چون بختنصر ايشان را از مساكن مألوف خود اخراج كرد ، ايشان ناله و افغان مىكردند ، و بدين سبب اين نام يافتند . بعضى ديگر برآنند كه افغان نبيرهء طالوت است ، كه حضرت سليمان ( ع ) در بناى هيكل يعنى مسجدى كه منسوب به اوست ، مأمور ساخت . علىاىتقدير ، در اينكه اين طايفه از
هامش
( 1 ) - پشتو ، زبان حاليهء افغان است ( شمس اللغه ) .