و امراى سپاه را رنجانيدند ، و امور ملت روى در تراجع « 1 » نهاد .
در عهد شاه سليمان مردم از اقصى بلاد عالم خصوصا فرنگستان ، روى به ايران نهادند . و چنانچه مذكور شد ، شرح وقايع اين ايام غالبا ازين طايفه مأخوذ است .
سلطنت سلطان حسين
منقول است كه ، در مرض موت سليمان ، امرائى كه حضور داشتند مخاطب ساخته گفت : اگر آرامى مىخواهيد ، سلطان حسين را به سلطنت برداريد . و اگر افتخار ملك و ملت مقصود است ، عباس ميرزا را به شاهى اختيار كنيد . لاكن خواجهسرايان كه درآنوقت ، صاحب مناصب عاليه بودند ، بهجهت مصلحت خود ، سلطان حسين را اختيار كردند . سلطان حسين پادشاهى ملايمطبع بود ، و در مراعات ظاهر مذهب به اقصى الغايت مىكوشيد ، لاكن ، اين محاسن وى از معايب پدرش بيشتر سبب خرابى مملكت شد . ملاها و سادات به مناصب عاليه سربلند شدند ، و هركجا مدرسهاى بود ، مانند حريم حرم ،
مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً
« 2 » ، گشت .
هركس به هر عملى اقدام كردى ، و چون از همهجا دستش كوتاه شدى ، به مدرسه پناه بردى ؛ و آن مدرسه بست بود . و اينها همه به دستور العمل يكى از افراد متعصب بود .
گويند چند روز بعد از جلوس سلطان حسين ، به دستور وى ، حكم كرد جميع شرابها و گلابهائى كه متعلق به پدرش بود بريزند ، و ظروف آنها را نيز بشكنند . و همچنين بهسبب او جميع طوايف و فرق مذهب اسلام صدمه خوردند ، از آن جمله ، فرقهء متصوفه كه آباء و اجداد حسين خود ازين فرقه بودند . حكم شد كه هرجا خانقاهى از ايشان بود خراب كنند ، و اكابر ايشان يا به اخراج بلد يا به جلاى وطن در
هامش
( 1 ) - تراجع بضم جيم ، بازگشتن و منقلب شدن و با يكديگر رجوع كردن ( شمس اللغه ) .
( 2 ) - سوره آل عمران ، 97 .