از امراى معتبر عهد او ، يكى علىقلى خان است كه مردى دلير و باجود و جودت بود ، اما مزاح بر مزاجش غلبه داشت . در عهد شاه عباس ثانى غالبا در حبس بود ، مگر در وقتى كه او را به مقابلهء دشمنان مىفرستادند . ازين جهت او را شير ايران لقب دادند ، از آنرو كه هميشه در زنجير بود مگر وقت جنگ .
چون خبر جلوس شاه سليمان شنيد ، به تدبير از حبس رهائى يافته خود را به دربار رسانيد ، و دوستان وى مدد كرده در اندك مدتى منظورنظر پادشاه گشته اعتبار تمام يافت .
گويند : روزى شاه سليمان با وى گفت ، شنيدهام بعضى از مردن پدر من خوشنودند ، اگر بدانم چهكسانند ، ايشان را سياست خواهم كرد . علىقلى خان خنديد و گفت : هيچكس بيشاز من و مادرت از اين قضيه خوشنود نيست ، زيرا كه هردو در عهد پدرت قيدى بوديم و حال حكومت ايران مىكنيم . پادشاه خنديد و گفت : تو ديوانهاى ! و علىقلى خان مردى نيكسيرت بود ، و در ايام اعتبار ، مصدر كارهاى نيك واقع شد .
يكى از امراى ديگر كه به صلاح و تقوى و امانت و ديانت و تجارب در امور ملك و دولت موصوف و معروف بود ، شيخ على خان زنگنه است ، كه در آن اوان ، منصب وزارت يافت ، و همواره پادشاه را از كردار ناپسند منع مىكرد .
منقول است كه روزى شاه سليمان سرمست از نشاء شراب به احضار وى فرمان داد ، و چون حاضر شد ، با وى گفت : تو بايد چندى تغيير در اوضاع خود بدهى ، و الا ما بين ما موافقت نخواهد شد . وزير گفت : من چنانچه شايستهء كبر سن و طبيعت من است زندگى مىكنم . پادشاه گفت : راست است ولى كردار تو ملامتى است بر رفتار من ، و مرا بيشاز اين طاقت تحمل نيست ، تو امروز بايد يا جامى شراب بنوشى يا مقدارى معجون تناول كنى ! مختصر ، وزير بيچاره شق ثانى را اختيار كرده ، چون بر خلاف عادت بود ، او را بىهوش ساخت . پادشاه به غايت مسرور شد . جميع اهالى دربار را طلبيده تا وزير را بدانحال مشاهده
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 399
مساهمون: سر جان ملكم
ص٣٩٩