خارجه داشت ، خلقى بىشمار ، از اقطار « 1 » زمين در اطراف ممالك ايران فراهم آمده بودند .
و از آثار مروت و فتوت او منقول است كه : طهمورث خان والى گرجستان كه هميشه با وى دم از معادات مىزد به دست يكى از سرداران لشكر وى اسير گشت ، پادشاه از جرم او درگذشت و بهعلاوه وى را مشمول عواطف خسروانه نمود ، و نبيرهء او كه نزد پادشاه روس بهطور گروگان محبوس بود ، به توسط او استخلاص يافت .
القصه ، عمرش بنابر صاحب زبدة التواريخ ، سى و چهار سال و ، ايام سلطنتش بيست و پنج سال بود . در سراى خسروآباد دامغان در سنهء هزار و هفتاد و هفت به سراى ديگر خراميد . سبب فوت او را بعضى نوشتهاند كه ، حرارتى در گلو بهسبب افراط شراب پيدا شده او را هلاك ساخت . برخى نسبت به بيمارى ديگر مىدهند . و بعضى را گمان اين است كه ، او را مسموم ساختند . افراط در شرب ، سبب جميع خطاهاى وى بود ، و بدين سبب حركات ناشايست او غالبا نسبت به رجال دولت بود . اهل مملكت كليتا او را از بهترين و عادلترين سلاطين ايران مىدانستند . اگرچه با رجال دولت سختگير بود ، اما با رعيت و فقرا به نرمى و مروت سلوك مىكرد . اهالى جميع مذاهبى كه در محوطهء مملكت بودند ، از تعصب وى و تغلب ديگران ايمن بودند ، خصوصا عيسويان ، كه ايشان را زايد الوصف رعايت مىنمود . غالبا مىگفت : خداوند عالم حاكم قلوب است نه من .
صاحب زبدة التواريخ كه حوادث زمان صفويه تا اواسط سلطنت اين پادشاه غالبا از وى نقل شد ، چهارده سال قبل از فوت عباس ثانى ، كتابش ختم مىشود . و بعد از آن ، تاريخ معتبرى كه تفصيل وقايع باقى اين سلسله را ذكر كرده باشد در دست نيست .
تاريخى از يكى ازين خانواده محمد ميرزانام كه در لكهنو نوشته و گويد
هامش
( 1 ) - اقطار بالفتح ، كنارهها ( شمس اللغه ) .