به دولت ايران برد . شاه عباس وى را زايد الوصف تبجيل نموده در حق وى احترامات ملوكانه مبذول داشت . پانزده هزار سوار تا كاشان پيش بازفرستاد . خود با رجال دولت تا دو فرسخى اصفهان او را استقبال نمود ، و در روز ورود ، تمام راههائى كه ممر سلطان و مهمان و اعيان بود ، فرش حرير گستردند . و مادامى كه امير مزبور در ايران بود ، در تبجيل و تعظيم وى دقيقهاى نامرعى نگذاشت . و نادر محمد نام ، يكى از امراى ديگر همين طايفه ، بهسبب تغلب شاه جهان ، از بلخ كه دار الحكومت او بود روىگردان شده ، به دربار ايران گريخت و ، خود را به حمايت پادشاه انداخت . عباس دربارهء او نيز فوق المأمول احسان فرمود ، و لشكرى گران از خراسان به مدد وى مأمور ساخت . و چون عساكر هندوستان خبر حركت لشكر ايران را شنيدند ، بلخ را خالى كردند ، و او بدون منازعت ، بر سر ملك خود رفت .
اما بعد از چندى ، باز اسباب فرار وى فراهم آمده ديگرباره به ايران شتافت .
عباس در اين دفعه نيز از در رأفت پيشآمده ، بيشازپيش ، در رعايت خاطر وى كوشيد . و چون در ايران وفات يافت ، بنابر وصيت او ، نعش او را به مشهد فرستاده ، به اعزاز تمام دفن كردند ، و مبلغى خطير در آن روز به حكم پادشاه ، به فقرا و ضعفا دادند ، و جميع متعلقات وى را از نقد و جنس كه زياده بر صد هزار تومان بود ، به پسر وى عبد العزيز فرستاد . و او بهسبب اين همت ملوكانه ، مادام العمر رهين برو « 1 » امتنان گشت .
معاهدهء دولت ايران با عثمانى در ايام سلطنت عباس برقرار سابق بود .
منقول است كه در آن اوان ، دو نفر ايلچى از قسطنطنيه به ايران رفتند ، كه فيلى بهجهت سلطان تحصيل كنند . ازين حكايت معلوم مىشود كه مسئله مهمى كه باعث مناقشهء دولتين بشود كم بوده است . در ايام او مملكت آباد و دولت معتبر بود . سفراى اغلب فرنگستان و هندوستان و اقصى بلاد تاتار در حضرت وى جمع بودند . بازار تجارت رواج داشت . و بهسبب اعتنائى كه به رعاياى بلاد
هامش
( 1 ) - بر بالكسر و تشديد راء ، بمعنى بذل و بخشش ( شمس اللغه ) .