تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
و تقوى معروف بود به حكومت قلعهء ايروان كه در ارمنيه است منصوب كردند . چون اين خبر به اهالى آن بلد رسيد ، عريضه به دربار سلطنت فرستادند و استدعا كردند كه ، پادشاه آن حاكم را برايشان نگمارد ، زيرا كه چنان به خوردن شراب معتاد شده‌اند كه از كسى كه آب مىخورد وحشت مىكنند . حق اين است كه نصاراى آن ملك ، در استعمال مسكرات اصرارى داشتند . چون شنيدند كه يكى از مقدسين قوم بر ايشان حاكم خواهد شد ، فهميدند كه حال چيست . و درست فهميدند كه حال چيست . و درست فهميدند . حاكمى از اين قبيل در اين‌گونه بلاد ، اگر به كشتن بيچاره‌اى كه لبى تر كرده حكم ندهد ، بارى بهانهء خوبى است به‌جهت نهب اموال و خراب كردن حال و استقبال او . و بعلاوه هرجا گمان مالى ببرند ، با اينكه صاحب مال احتمال دارد كه در جميع عمر از شراب جامى نخورده ، بلكه نامى نبرده ، همين مطلب را بهانه كرده به انواع حيل آنچه توانند از وى بستانند . الحاصل ، امرا مصلحت چنان ديدند كه عريضهء ارامنه را اجابت كنند . جواب بدين مضمون صادر شد كه : چون شرابخواران ايروان را سعادت يار نبود كه مردى پرهيزگار بر ايشان حاكم و والى شود ، حسين‌بيك چركس را كه با مزاج و مذاق آن فساق زياده مناسبت داشت ، برجاى وى تعيين نمودند . چون عباس را موسم ريعان جوانى و عنفوان شباب رسيد ، اوضاع در خانه تغيير يافت . شايد همان منع وزرا مايهء اغراى او گشته به شرب خمر حريص شد . و چنين مىنمايد كه ، در شرب به نوعى افراط كردى كه از حالت انسانيت و شئونات سلطنت بىخبر گشتى . اصناف نصارى از مسافرين و تجار و كشيشان و ارباب حرف ، على رؤس الاشهاد ، حريف جام و سمير « 1 » لاكلام وى بودند . و اين طايفه تفصيل مجالس سلطانى مهمل ، بلكه حيوانى لايعقل را به نوعى مىنويسند كه تكرار آن موجب
هامش
( 1 ) - سمير بالفتح ، افسانه‌گو و زمانه و ، آنكه شب افسانه گويد و ، انباء سمير روز و شب را گويند ( شمس اللغه ) .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 393 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت