ضجرت و مورث نفرت است . بعينه تصوير طبيعت انسانى است در پستترين مراتب بهيميت . چون سورت « 1 » خمر بر شعورش غلبه يافتى ، احكام شديد از وى صادر گشتى ، و غلامان به اجراى آن احكام پرداختندى ، حتى اينكه فاجرترين امرا از صحبت او در اينگونه موارد اجتناب و احتراز لازم دانستندى ، و بر اجابت دعوت وى جسارت نكردندى ، زيرا كه همگنان را در مجلس به شرب زياد مجبور و پس از آن به اندك حركت خلاف ، به انتقام مخذول داشتى .
قندهار كه در عهد پدرش از دست رفته بود . در سلطنت او مفتوح گشت .
صاحب زبدة التواريخ گويد : عباس خود لشكر كشيده آن ملك را تسخير نموده با آنكه در آن وقت هنوز شانزده سال تمام از عمرش نگذشته بود .
منقول است كه ، حكم شد سيورسات لشكر را از اهالى به قيمت بخرند ، و دست تعدى بر مال كسى دراز نكنند . شاه جهان به جهت استرداد آن شهر ، مكرر كوشش كرد ولى فايدهاى برآن مترتب نگشت .
صاحب زبدة التواريخ كه غالبا اخبار سلاطين صفويه تا اين زمان از وى نقل شده است گويد كه : او در قندهار به منصب حكيمباشى و منجمباشىگرى منصوب شد ، و وقايع اين جنگ را به تفصيل مىنويسد و مىگويد : در وقتى كه سردار لشكر ايران اراده كرد كه طرح جنگ سلطانى بيندازد ، روز چهارشنبه و مريخ در جنوب بود ، من او را منع كردم و گفتم جنگ را به تعويق بيندازد ، تا روز يكشنبه كه مريخ به طرف مغرب خواهد رفت ، و اگر غير از اين مىكردند ، لابد شكست بر ايرانيان مىافتاد . ازين معلوم مىشود كه ، هركس بخواهد در جنگى بهطور يقين فتح او را باشد ، بايد مريخ در جانب راست وى باشد ، و اگر مقابل باشد ، البته هزيمت خواهد يافت .
و هم در عهد عباس ثانى كه اختلالى عظيم در اوزبكان واقع شده بود ، يكى از امراى آن طايفه ، امامقلى خان نام از مملكت خويش آواره گشته پناه
هامش
( 1 ) - سورت بالفتح ، تيزى شراب و تيزى تب و تيز شدن غضب ( شمس اللغه ) .