و عساكر ايرانى كه به محارست آن حدود مأمور بودند ، به يك حمله ايشان را برجاى خود نشاندند .
قندهار در عهد شاه صفى به تصرف عساكر هندوستان آمد .
بسط مقال آنكه ، شاه صفى حاكم قندهار را طلب كرد و او بر جان خود خائف شده ملك را به هنديان گذاشته به دربار دهلى رفت و پناه به آن دولت برد .
و چون احوال ايران به مسامع اولياى دولت عثمانى رسيد ، به عزم تسخير آن مملكت كمر بستند . و اگرچه اول وهله ايرانيان مقاومتى نمودند ، اما بالاخره بغداد را از دست دادند . و سلطان مراد با لشكرى گران به آذربايجان رفته تبريز را تسخير كرد ، لاكن زمستان آن ملك و قلت ذخيره ، اتراك را مجبور به مراجعت نمود ؛ و در معاودت ، سواران ايرانى فرصت يافته بسيارى از ايشان را عرضهء تلف ساختند .
اهالى گيلان ياغى شده طغيان آغاز نهادند ، و شاه صفى بدان ملك رفته طاغيان را برانداخت . قلعه ايروان را پس از محاصرهء طويل مفتوح ساخت .
متملقان او گويند كه : در آن محاصره شجاعتى اقصى الغاية از وى به ظهور رسيد ، لاكن حق اين است كه ، همينقدر گفت كه : عزم كردهام كه ، يا اين حصار را به غلبه بگيرم ، يا بر سر اين حصار بميرم . وزرا و خواتين حرم استدعا كردند كه ، اجراى اين عزم را به تعويق اندازد . و چون بر وقت ايروان مفتوح شد ، معلوم نشد كه اين سفاك غدار اينقدر هم غيرت داشته است يا نه .
شهر ايروان
در تاريخ ايران كه مؤلف آن كيسنير صاحب است مسطور است كه : شهر ايروان بر كنارهء رود زنگى واقع است ، و در آن قلعهاى است كه ، زياده بر شش هزار ذرع محوطهء آنست . سمت شمال و غربى شهر مشرف به رودخانه است . و ارتفاع زمين شهر از سطح آب دو هزار ذرع مىشود . قلعه سركوب شهر است ، و دو ديوار آنكه در غايت استحكام است و بر اطراف آن