غمى و نه از طغيان داخل المى بود ، ولى على الاتصال جان و مال ايشان دستخوش سلاطين عياش بىباك سفاك بود .
ساير طبقات ناس را بالنسبه رفاه و آرامى بود ، امّا همين رفاهيّت موجب تنآسائى و تنآسائى مورث ويرانى و پريشانى گشت ، مانند كسى كه مالى تحصيل كند و از محافظت آن عاجز باشد ، و چون بالمآل آن مال عرضهء خطر است ، هرچه بر اصل آن بيفزايد ، از فايدهء آن مىكاهد . لاجرم درين مدت ، امرى كه سبب نام ملت شود ، وقوع نيافت ، و كسى كه نامش را بتوان ثبت تواريخ كرد ، پا نگرفت . مىتوان گفت كه : در عرض اين مدت ، ملت فقط بر نامى كه از آن پيش حاصل كرده بودند ، مىزيستند . تا اينكه رفتهرفته خلل در بنيان سراى اقتدارى كه ساخته و بعد از آن به تعمير و اصلاح آن نپرداخته بودند ، افتاده چنان متزلزل شد كه ، به حملهء مشتى افغان با خاك يكسان گشت .
و حق اين است كه فتح افغان ، چنان خال عارى بر چهرهء حال ايران نگذاشت كه ، دست مرور ايّام آن را محو تواند ساخت . بنابراين عجب نيست كه مورخان از تحرير وقايع اين ايام فضيحتآميز اعراض كردند . اما كارى كه ايشان مهمل گذاشتند ، محرّران مذهب ديگر بهتر از پيش بردند .
تبيين اين مقال آنكه : بهسبب تدابير خوب شاه عباس بزرگ ، بسيارى از اهالى فرنگستان در ايران جمع شدند . و چون به جميع طبقات ترغيب و حمايت مىكرد ، و قبل از فوت او سفراى ملكى و سپاهيان جنگى و تجّار و علماى ملّت ، از اطراف ممالك مسيحيّه در ايران بودند . عداوت با عثمانى كه در جبلّت او مركوز « 1 » بود و ، خواهش اصلاح قواعد حرب ، و ازدياد فوايد تجارت ، ولى تعصّبى در مذهب ، اسباب استمالت خاطر اين طايفه بود . و اين اسباب بعد از فوت او نيز مهيا ، چنانچه سلاطينى كه بعد از وى بر تخت نشستند همه ، حتى سفّاكترين ايشان نيز ، از اهالى فرنگستان رعايت مىكردند . و نتيجه اين بود كه ، جمعى كثير
هامش
( 1 ) - مركوز بالفتح ، نهاده شده ( ح ) .