دختر شاه عباس زوجهء اسحاق خان بود . و ديگر مادر خود او كه او را به درشتى ملامت كرد و به زشتى ترك سلامت گفت . ازين طرفهتر اينكه ، روزى از سرمستى ، بانوى حرم خود را كه با وى تعلقى تام داشت با كارد رشتهء حياتش را گسيخت و خونش را چون آبروى مروت بر خاك ريخت . چون به خويش آمد ، بر كرده تأسف نمود ، و حكم داد تا هرجا شرابخانه در مملكت باشد خراب كنند ، و خمهاى باده را چون دلهاى آزاده بشكستند .
و از جملهء امراى معظم كه قاطبهء ناس بر قتل او افسوس خوردند ، امامقلى خان پسر علىويردى بيك بود . پدرش در ايام شاه عباس از سرداران معتبر ، و خود [ او ] هم در زمان آن پادشاه خدمتهاى شايان كرد ، كه از آن جمله فتح پرگنه لار و جزيرهء هرموز بود . سنوات عديده در صفحات جنوبيهء مملكت از جانب عباس فرمانروائى داشت ، و مدرسهاى در شيراز ، و كاروانسراها و پلها در اطراف بلاد فارس از آثار اوست . مروت وى به حدى بود كه جميع مايملك خود را در خيرات و مبرات صرف نمود .
گويند روزى شاه عباس با وى گفت : امامقلى مىخواهم روزى يك درهم كمتر خرج كنى ، تا اندك فرقى ما بين مصارف امير و سلطان باشد .
خلاصه ، شاه صفى او را طلب كرد . اگرچه دوستان وى او را از خطر آگاهى دادند ، ولى باوجود خدمات قديم خود و پدر ، و اطاعت و انقيادى كه كسى را در آن مجال شك نبود ، محال مىدانست كه پادشاه با وى بدى انديشد ، رفت و مصداق .
فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ
« 1 » را با وى گفتند . و پسرانش نيز به خيال اينكه ، مبادا به انتقام پدر برخيزند ، مانند پدر در زير تيغ خفتند .
چون خبر فوت عباس انتشار يافت ، اوزبكان جرأت يافته به خراسان راندند ،
هامش
( 1 ) - سوره اعراف ، 34 .