كرد كه ، مواجب از پادشاه گرفته ، و صاحبمنصبان ايشان نيز از جانب پادشاه معين شود . و نام سواران را قوللر نهاد . و اين لفظ ، جمع قول است ، در تركى به معنى غلام ، و صاحب منصب ايشان را قوللر آقاسى مىگفتند ، يعنى سركردهء غلامان شاهى .
و افواج پياده را تفنگچى گفتند . و اين اول تفنگچى است كه در ايران بهطور فوج جمع شد . گويند كه ، شاه عباس بيشتر اين افواج را بهجهت مقابله با ينگچرى « 1 » عثمانى ترتيب داد ، لاكن بهجهت مدافعهء با امراى طاغى هم فائده داشت . لفظ ينگچرى تركى است . ينكى بهمعنى جديد ، و چرى مخفف چريك است به معنى لشكر . اگرچه در ايام حيات شفاها به شرب مدام اقدام مىكرد ، لاكن در ساير مراتب اظهار ديانت و خداپرستى بسيار مىنمود . در ايام سلطنت كم سالى مىگذشت كه به يكى از مشاهد مشرفه به زيارت نمىرفت .
در زبدة التواريخ مذكور است كه : وقتى دو هفته در نجف اقامت داشت ، و هرروز قبر مبارك على را جاروب مىكرد . و چنان كه مرقوم گشت از اصفهان پياده به زيارت مشهد رضا رفت . و ازين كارها و كارهاى ديگر ازين قبيل ، بر مردم معلوم كرد كه ، اگرچه گاهى بر خلاف حكم شريعت عمل مىكند ، لاكن بالطبع متدين است .
قبل از جلوس وى بر تخت ، هميشه نزاع ما بين ملاهاى شرع سبب زحمات كلى سلطان مىشد ، و بهجهت اينكه از هرطرف مريدان و معتقدان داشتند ، مكرر در منازعهء ايشان احتمال برهم خوردن ملك مىرفت . و عباس به حكمت عملى ما بين اين سلسله را همواره به صلح قايم داشتى .
منقول است كه ، روزى در سر سوارى ، ميرمحمد باقر داماد و شيخ بهاء الدين عاملى با وى بودند . شاه خواست كه بداند ما بين اين دو حسدى و نفاقى هست يا نه ! اسب ميرمحمد باقر بازى مىكرد ، و اسبى كه شيخ بر او سوار بود ، آرام مىرفت . شاه روى به مير كرده گفت : اسب شيخ به غايت كاهل است و شيخ نمىتواند
هامش
( 1 ) - در فرهنگ معين ، بنى جرى آمده ، به معناى : سپاه جديد . نام سپاه منتخبى در ارتش قديم عثمانى ( معين ) .