و سركش بودند ، و هر پرگنه از مملكت مستعد شورش ، بايد به حكم لزوم ، خونها ريخته و سرها از دارها آويخته ، كله منارها ساخته ، بلكه شهرها از اهالى پرداخته شود ، تا چنين ملكى آرام يابد . و پس از آرامى نيز ، سياستى قوى و عقوبتى شديد بايد ، تا عموم ناس از آن بهره توانند برد . و البته دراينصورت ، شخصى كه به اقتضاى مصالح عموم ، مرتكب اين گونه امور شده و اجراى اينگونه احكام مىكند ، عجب نيست كه در نظرها ظالم به قلم رود . اگر هم هست بسيار كم است جائى كه بتوان گفت ، بدون لزوم عقوبتى كرده باشد ، مگر وقتى كه جان خود را در معرض خطر مىپنداشت ، چنانكه در اواخر ايام حيات غالبا اين خيال بر وى غلبه داشت ، و به هركس گمانى ازين قبيل برد ، على الفور در انهدام بناى وجودش كوشيد .
از اوايل ايام سلطنت ، تأديب و تعذيب امراى معظم طايفهء قزلباش كه تعدى و تحببرشان از حدواندازه گذشته بود ، پيشنهاد خاطر كرده ، جمعى از ايشان را به قتل رسانيد . و هم تدبيرى ديگر بهجهت دفع زحمات اين طايفه نمود ، و آن اين بود كه ، فوجى ترتيب داده خاصه به خود و نام آن را شاهسون يعنى شاهدوست گذاشت ، و ايشان را به حمايت خاص و عنايت عام امتياز بخشيد ، و فرمان داد تا هركه خواهد ، نام ايل خود را برداشته به اين ايل تازه درآيد و اين نام بر خود گذارد ، و با سائرين در بهره از عنايات شاهى سهيم و شريك باشند .
صاحب زبدة التواريخ گويد كه : در يك روز ده هزار نفر داخل شدند . و هنوز در ايران ازين طايفه بسيارند . وقتى عدد ايشان به صد هزار خانوار رسيد ، لاكن حال اينقدرها نيستند . و تدبير ديگرى كه بهجهت استخلاص خود و اعقاب خود ، از زحمات قزلباش نمود ، اين بود كه : قورچيان شاهى كه همه قزلباش بودند ، عددشان از پنجاه تا شصت هزار سوار رسيد . و اين سواران بجز با امراى ايل خود ، به هيچكس اطاعت نمىكردند . و بدينسبب ، پادشاه نمىتوانست كسى را در لشكر منصبى بدهد مگر اينكه از امراى قزلباش باشد ، بنابرين ، شاه عباس عدد اين دشمنان دوستمانند را كم كرده ، به سى هزار رسانيد ، و به عوض ده هزار سوار و دوازده هزار پياده ، مقرر
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 377
مساهمون: سر جان ملكم
ص٣٧٧