شده ، خيلى متوهم شده بودند ، اسپانيول در آن اوقات مملكتى معظم بود و شاهعباس مىخواست كه ، سررابرت را از جانب خود به سفارت در آن ملك بفرستد ، و گمان اين بود كه ، قصد عباس ازين سفارت آن بود كه ، تجارت ابريشم را مطلقا با آن مملكت مقرر كند ، لاكن اخراج پرتگال از هرمز سبب تغيير اين تدبير شد . و دو سال بعد ازين مقدمه ، سررابرت از جانب شاه عباس به عهدهء سفارت وارد انگلند شد . و در آن وقت ، جمس اول پادشاه انگلستان بود ، و سفير مزبور در باب مكنت و عظمت ايران بهقدرى اطناب كرد و اغراق گفت كه مزيدى بران متصور نبود . اگرچه ناظرهاى كمپانى هندوستان به خوبى واضح ساختند كه آنچه او گفت ، محض كذب و دروغ صرف بود ، اما اولياى دولت انگريز به خيال اينكه درهرصورت مراودهء با ايران خالى از فايده نخواهد بود ، دم دركشيدند . و سررابرت در ضمن مطالب دولتى ، بندوبست كارهاى شخصى خود را نمود .
آمدن ايلچى پادشاه انگلند به دربار شاه عباس صفوى
يكى از اعاظم انگلند سرداومركاتن مأمور شد كه با جمعى كثير از تبعه و لحقه مصحوب سررابرت به سفارت ايران برود . و ايلچى معظماليه اول در مازندران در شهر اشرف خدمت پادشاه رسيد .
چون به دربار رفتند ، قبل از آنكه ايلچى و كسانى را كه همراه بودند به حضور ببرند ، در يكى از حجرات كه به جهت ايشان مهيا كرده بودند بردند ، و به عوض قهوه كه غالبا در اينگونه مقامات رسم است ، خوان ملوكانه چيده بودند ، كه جميع ظروف آن طلا بود ، و تنگهاى طلا پر از شراب با جامهاى زرين از هرطرف نهاده ، و ازين حجره ايشان را از ميان دو حجرهء ديگر گذرانيدند كه به انواع و اقسام جواهرآلات و اوانى زرين آراسته بودند ، و در آنجا گل و شراب به كار برده ، بعد ازان ايشان را وارد بارگاه پادشاهى كردند ، كه در اطراف آن ، امراى مملكت مانند تماثيل بىروح و تصاوير بىجان نشسته ، نفس كسى بيرون نمىآمد ، جوانان نيكو