در بسيارى از ملل ، لاكن در ايران اگرچه جنگ نخواهد شد ، ضررى ديگر خواهد رسيد . و طاعون و زلزلهء خراسان و هرقدر فوت و قتل كه تا دو يا سه سال ديگر واقع شد ، همه را از اثر نحس آن دانستند .
در تاريخ عالمآرا مسطور است كه : در سنهء هزار و بيست و هفت هجرى ذوذابهاى ظاهر شد ، در اوايل كه ديده شد ، مثل شمشير كج بود ، سر در جانب مشرق و دم به سمت جنوب داشت ، چند روز بعد از بروز اين ذوذابه ، ستارهء ديگر كه مانند آتش مىدرخشيد ، در طرف مشرق ديده شد ، و به جانب شمال مايل بود .
و ذوذابهء مزبور تا قريب چهل روز خيلى روشن و درخشان بود ، بعد از آن به تدريج كمنور شده تا از نظرها غايب شد .
از اواسط عهد شاهعباس تا آخر ، دست تطاول اوزبك از خراسان به كلى كوتاه و ثغور ما بين شمال و مغرب ايران كمال آرامى داشت . و ما بين او و جهانگير پادشاه هندوستان هميشه رابطهء مودت و مصافات مستحكم بود ، و چيزىكه خلل در بنيان دوستى كند ، واقع نشد مگر فتح قندهار ، و آن نيز معلوم مىشود كه ، مورث عداوت نشد ، بهسبب اينكه ، جهانگير در حفظ ممالك خود در هندوستان بهقدرى مشغول بود ، كه به بلاد دوردست نمىپرداخت ، خصوصا وقتى كه منجر به محاربهء با دولتى قوى مانند دولت ايران شود .
و بهعلاوه شاه عباس با رعاياى دول فرنگستان كه در هندوستان بودند ، ابواب مراسلات دوستانه مفتوح مىداشت . جمعى از تجار انگريز و فرانسه و اهالى هلند در گامبرون اقامت داشتند ، و به قاعدهء معمول تجارت ، بهجهت همچشمى ، هرقدر كه مىتوانستند در خفيه از خرابى يكديگر مضايقت نمىكردند . و شاه عباس چون از فوايدى كه از تجارت براى ملك حاصل مىشد آگاه بود ، جميع تجار مزبور را رعايت و حمايت مىكرد ، اما مردم پرتگال « 1 » را نمىتوانست ببيند .
در ايام آلفونسوالبوكريت كه يكى از سلاطين مشهور پرتگال است ، اين
هامش
( 1 ) - پرتگال - پرتغال .