تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
طايفه تمام جزايرى كه در خليج عجم است ، به تصرف آوردند ، اما در عهد شاه عباس ، پرتگال را در ميان ممالك فرنگستان عظمى نبود ، و على الاتصال بلاد دوردست كه در تصرف اين دولت بود ، از دست مىرفت و از جميع جزايرى كه البوكريت در درياى فارس گرفت ، هرموز اول بود . و در آن وقت ، غالبا همان يك جزيره باقى مانده بود . اين جزيره قريب به حوز خليج واقع و چند فرسخى از گامبرون دور است ، محوطهء اين ، بيست ميل نيست ، و كوه و زمين آنجا همه نمك‌زار است ، نه گياه مىرويد و نه آب شيرين يافت مىشود ، و نمك به حدى است كه بر روى آب مثل برف مىبندد . و گرماى آنجا در تابستان به‌سبب طبيعت زمين ، از جميع جزايرى كه در حوالى آن است ، بيشتر اذيت مىكند . اگر به‌جهت خوبى لنگرگاه و وضعى كه آن جزيره واقع شده است نباشد ، مىتوان گفت كه ، آخر جائى است از همهء روى زمين ، كه انسان بخواهد در آن زندگى كند . در اوايل متوطنين اين جزيره جمعى از اعراب بوده‌اند ، و در غلبهء تاتار بر ايران مجبورا آن جزيره را رها كردند ، اين طايفه نام هرمز بر اين جزيره گذاشتند ، و هرمز نام پرگنه‌اى است كه خود به اجبار رها كرده بودند . و در وقتى كه اين طايفه رسيدند ، فقط ساكن آن جزيره ماهىگيرى بود كه جردن نام داشت و جزيره در تصرف ايشان ماند تا البوكريت آن را فتح كرد و زياده بر صد سال در تصرف پرتگال ماند . در آن ايام مركز تجارت خليج فارس بود و در غايت معمورى و آبادى رسيد ، از اطراف ربع مسكون مال التجاره در آنجا جمع و از آنجا به ايران و عربستان و روم مىرفت . به‌سبب اينكه اموال و دماء مردم از تعدى و ظلمى كه در ساير بنادر و جزاير ممالك مزبوره مأمول بلكه معمول بود ، محفوظ و مصون مىماند ، عباس در آبادى هرمز حسد مىبرد و نمىتوانست بفهمد كه سبب آن چيست ، و فتح آن را مورث ازدياد دولت و موجب افتخار ملت ايران مىدانست ؛ امام‌قلى خان حاكم فارس به تسخير آنجا مأمور شد ، لاكن شاه عباس مىدانست كه ، انجام آن بدون ترتيب