وى رفت و حضار به مدد پادشاه دويدند ، اما بهسبب حركت بىتحاشى ايشان ، همهء چراغها يك دفعه خاموش شد ، و در آن تاريكى كسى را ياراى اين نبود كه دست برآرد ، مبادا كه ندانسته پادشاه را آسيبى برسد ، لهذا دهشت بر همه غلبه كرد ، بعد از دقيقهاى پادشاه آواز داد كه ، دستش را گرفتم . چراغ آوردند و بيچاره اسير را پارهپاره كردند . و شاه عباس دوباره نشسته تا نيمشب به تجرع اقداح بادهء ناب و تماشاى سرهاى دشمنان كه على التوالى مىآوردند ، مشغول بود .
يكى از محرران فرنگستان مىنويسد كه ، عدد سرهائى كه در آن شب بهنظر وى رسانيدند به بيست هزار و پانصد و چهل و پنج رسيد .
ازين تاريخ تا شاه عباس در حيات بود ، ديگر ترك را ياراى مقاومت نماند .
ايرانيان متواليا اتراك را از سواحل بحر خزر و آذربايجان و كردستان و بغداد و موصل و ديار بكر بيرون كرده ، و به ضرب شمشير شاه عباس جميع ممالك مزبوره منضم به سلطنت ايران گشت . عثمانى آنچه در حيّز امكان داشت ، بهجهت اينكه فتوحات خود را از دست ندهند نمودند ، حتى اينكه وقتى از دشت قبجاق معاونت خواستند ، لاكن با اين حال عساكر متفقه با قراچىخان سردار ايرانى ، قريب شبلى كه كاروانسراى كوچكى است ما بين سلطانيه و تبريز ، مصاف داده شكستى فاحش يافتند ، پاشاهاى وان و ارزنة الروم در آن معركه كشته شدند . خليل پاشا سر عسكر عثمانى ، در كاغذى كه به ايلچى انگريز در قسطنطنيه مىنويسد ، ادعاى فتح مىكند و مىگويد كه : قراچىخان تبريز را به لشكر ترك رها كرده تا يغما كنند ، اما هم قبول مىكند كه در جنگى كه بعد از آن در نزديكى شبلى واقع شد ، قدرى از لشكرش تباه شدند . و اين عبارت درينگونه كاغذها اقرار به شكست خوردن است .
بالجمله ، اين آخرين جنگى است كه در عهد عباس قابل ذكر است . و بعد از آن تا ايام حيات شاه عباس ، ما بين ايرانى و عثمانى مصالحه بود . ولى اگرچه هردو دولت دم از مصافات مىزدند ، اما به اندك خيال فائده مكرر رجوع به معادات داشتند . و رسم معمول اين بود كه ، هروقت مىخواستند اظهار عداوتى كنند ،
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 367
مساهمون: سر جان ملكم
ص٣٦٧