سرحدداران را اغواى به تعدى مىكردند ، و از طرفين بنابر مصلحت وقت و تدابير ملكى يا معاندت مىورزيدند ، يا مسالمت مىطلبيدند .
حقيقت اين است كه ، تعصب مذهبى نيز مكرر سبب نزاع ما بين دو ملت مىشد ، چنانچه مورخان شيعه هروقت ذكر قتل و فوت يكى از سر عسكرهاى سنى مىكنند ، روحش را به جهنم مىفرستند ، چنانچه گويا مقام مخصوص و شايستهء اين طايفه است .
استرداد بغداد و نجف و كربلا و كاظمين و سامره در نظر اهالى ايران ، از جميع فتوحات شاه عباس بهتر مىنمود ، بهسبب اينكه بلاد مزبوره مدفن على و جمعى از اولاد اوست . شاه عباس در باب ازدياد ارادت و عقيدت خلق نسبت به وى نيز جهدى بليغ داشت . و چون ملاحظه شود كه از روى نسب وارث خرقهء اولياى اردبيل ، و به نفس نفيس ماحى اعداى ملت و دولت و حامى حوزهء مذهب و شريعت اهالى ايران بود ، هيچ عجب نيست كه او را سجده كنند .
لاكن اگرچه نتوان بر مورخان ايران اعتماد كرد ، احترام خلق نسبت به اين پادشاه نه بهجهت امور مزبوره بوده است ، بلكه خود وى را صاحب مقامات عاليه و كرامات متعاليه مىدانند ؛ چنانچه مذكور است كه روزى در اردبيل ، شاه عباس داخل مطبخسرا رفته ، و سرپوش يكى از ظروف كه پادشاه به جانب آن حركت مىكرد ، دو دفعه از روى ظرف بلند شد ، بهقدرى معتابه و به نوعى كه ، اهل سراى مطبخ و امراى خاص كه در آن وقت همه همراه بودند ديدند . و اين واقعه در سنهء هزار و نوزده هجرى اتفاق افتاد .
صاحب زبدة التواريخ مىگويد كه ، در وقوع قضيهء مذكوره هيچ شائبه شك و ريب نيست .
در عهد شاه عباس ، ذوذابه « 1 » اى ظاهر شد منجمين گفتند : علامت جنگ است
هامش
( 1 ) - ذوذوابه بالضم و حرف سوم ذال معجمهء مضموم ، ستارهء دنبالدار كه ستارهاى است منحوس به شكل جاروب ، گاهگاهى برمىآيد ( ش ) .