حركت كرد ، و چون به آذربايجان رفت ، اخفاى ضمير اگرچه لازم بود لاكن امكان نداشت .
مشكل همه آنست كه ما مشكل خود را * گفتن نتوانيم و نهفتن نتوانيم
لاجرم به احضار صناديد قوم و رؤساى سپاه فرمان داده ايشان را رعايت نام و ننگ و لحاظ حب وطن يادآورى كرده به روح مقدس على سوگند داد كه ، با وى در محاربهء با دشمنان ملك و اعداى آل پيغمبر ، يكدل باشند .
على پاشا كه سردار عسكر عثمانى در آذربايجان بود ، درآنوقت به كردستان رفته بود ، چون خبر حركت لشكر ايران را شنيد ، بشتاب هرچه تمامتر مراجعت كرد ، لاكن شكست خورده دستگير شد . و تبريز كه پسرش در آنجا حاكم بود ، به تصرف گماشتگان پادشاهى آمد .
هنوز اين فتح به انجام نرسيده بود كه ، سپاه ايران ايروان و بغداد را محاصره كردند . ايروان به سهولت مسخّر شد ، لاكن چون چغال اوغلى سردار لشكر رومى از اطراف مملكت جمعآورى قشون كرده متوجه حرب ايرانيان بود ، شاه عباس علىوردى خان را كه به محاصرهء بغداد اشتغال داشت ، طلبيده روى به دشمن نهاد .
سپاه ترك زياده بر صد هزار و ايرانيان قريب شصت هزار بودند ، و بااينحال ، امراى لشكر بر خلاف آن راى زدند . شاه عباس عزم كرد كه با دشمن مصاف دهد .
چون تقارب فئتين و تلاقى فريقين دست داد ، سوارهء ترك حركت كرد و به مدد سواره يك صف پياده با توپخانه روانه شد ، چون نزديك رسيدند ، عباس حكم كرد كه علىويردى خان با جمعى قليل از سواران دور زده از جانب غنيم در حركت آيند ، و با وى گفت كه : در حركت بهقدرى مسافت قرار بدهد كه تا در ساقهء لشكر در نيايد ، خصم خبردار نشود ، و چوق قفاى دشمن بهدست آمد ، جمعيت خود را به قدر امكان در اطراف پراگنده نموده چنين وانمود كند كه ، مىخواهد بر حريف حمله برد .
علىويردى پى كار خود رفت . و چون غبار اين لشكر ساطع شد ، تركان چنان دانستند كه ايرانيان خيال يغماى اردو دارند ، و به اين سبب ، عمدهء لشكر در عقب است . بنابرين