اول قرار شد كه يكى از اميرزادگان را همراه او كنند ، لاكن آن قرار بر هم خورد . يكى از صاحبمنصبان مبتذل « 1 » را كه در حقيقت با خدمتكار او كمى فرق داشت ، به مصاحبت وى تعيين كردند . دولت بهسبب حسدى كه با انگريزان دارند ، اعتنائى به سرآنتونى نكرده بلكه او را قيد كردند ، و شخص مزبور را كه مصحوب او بود ، درجهء سفارت داده احترامات شايستهء آن منصب نمودند .
و بعلاوه يكى از پادريهاى پرتوگيز « 2 » كه سرآنتونى از ايران همراه برده و او به عوض محبتهاى او از او بدگوئى مىكرد ، در دربار روس معتنابه شد . و چون ايمپراطور روس مجلسى مقرر كرد كه تفتيش و تفحص حركات سرآنتونى را كرده حقيقت حال را دريافت كنند ، شاهد بزرگى كه بهجهت تشنيع و تكذيب وى در آن مجلس حاضر شد پادرى مذكور بود . سرآنتونى بالاخره از اكاذيب و اباطيل وى در خشم رفت ، و چنان مشتى بر گردن وى زد كه از پاى درآمد . اهالى مجلس صورت واقعه را به عرض پادشاه رسانيدند . لاكن گويند : همين حركت موجب نجات وى شد ، طولى نكشيد كه از قيد رهائى يافته روانه شد ، و به جرمانيا « 3 » رفت . ايمپراطور جرمانيا و ساير سلاطين فرنگستان وى را غايت اعزاز نموده ، و چون سلب سفارت وى معلوم شد ، اظهار كمال مسرت كردند ، زيرا كه دولت عثمانى در آن اوقات ، سبب دهشت جميع فرنگستان بود .
خلاصه ، شاه عباس به محاربت مبادرت جسته ، اول به نهاوند تاخت و آن را گرفته استحكامات آن را با زمين يكسان ساخت . و در آن وقت محمد ثالث بر تخت قسطنطنيه متمكن بود .
در همانسال كه فتح نهاوند دست داد ، شاه عباس چنان وانمود كرد كه عازم فارس است ، و به احضار جميع لشكر فرمان داد ، بعد ازان به بهانهء رفتن مازندران
هامش
( 1 ) - مبتذل بالضم و ذال معجمهء مفتوح ، ذليل و خوار و بىقدر ( ش ) .
( 2 ) - پرتوگيز ، يعنى اهل پرتگال - پرتغال ( ش ) .
( 3 ) - جرمانيا يعنى آلمان ( ش ) .