تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
اما چون مبلغى خرج و وقتى صرف و اميدى قطع شده بود . ارل نخواست بدون آنكه امرى صورت بدهد ، مأيوس مراجعت كند ، به او نوشت كه به ايران برود ، بدان سبب كه ، چون ابواب تجارت ايران از خشكى با روم و روس و از دريا با پرتگال و هلند مفتوح بود ، اهالى انگلند نيز در آن اوقات به فكر افتاده بودند . رفقاى سفر سرآنتونى ، برادرش سررابرت شرلى و بيست و شش نفر تبعهء وى بودند ، همه با اسب و يراق و اسباب و سامان شايسته . و در كسانى كه همراه بودند ، بعضى مردمى بودند كه از علوم و صنايع ربطى داشتند ، و يكى خصوصا مذكور است كه در توپ‌ريزى مهارتى تام داشت . سرآنتونى نه ايلچى بود و نه بر خود نام ايلچى گذاشت ، و وقتى به قزوين رسيد كه عباس در خراسان بود . و چون بعد از فتح اوزبك پادشاه مراجعت كرد ، خود را به نظر وى رسانيده نام و نسب خود را بيان كرد و گفت كه : از اهالى انگلند است و پيشهء وى سپاهىگرى است . چون آوازهء پادشاه ايران را شنيده بود ، خواست كه به خدمت او افتخار جويد . و هم در آن وقت ، پيشكش‌هاى لايق به حضرت گذرانيد . پادشاه ايران را اين صورت موافق مزاج افتاده وى را اكرامى بليغ نموده به انعامات ملوكانه و عواطف پادشاهانه مفتخر و مستظهر ساخت . تفضيل پيشكشها و انعام پادشاهى از قرار نوشتهء خود سرآنتونى اين است : پيشكش شش‌جفت آويزهء زمرد در غايت نفاست ، و دو جفت ديگر از زبرجد ، و نمكدانى ، و جامى مركب از سه قطعه كه در طلا نشانده و مينا كرده بودند ، و ابريقى خوش‌وضع از بلور كه قاب آن را از نقره به شكل اژدها ساخته منبت و مذهب كرده بودند . انعام سلطان هزار تومان نقد و چهل سر اسب همه با ساخت و ستام ، و دو اسب را زين مذهب و به ياقوت و فيروزه مرصع بود ، و مابقى زينها بعضى نقره و بعضى مخمل گلابتون‌دوزى ، شانزده قاطر و دوازده شتر كه بر آنها خيمه و اسباب و اثاثهء سفر و حضر بار كرده بودند .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 362 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت