ابراهيم خان لارى كه حاكم آن صفحات و خود را از نسل گرگين ميلاد مىدانست بود . و گويند كه تاج كيخسرو در خانوادهء ايشان بود .
صاحب تاريخ عالمآرا گويد : كه در تواريخ مبسوطه آوردهاند كه ، گرگين ميلاد كه يكى از پهلوانان كيخسرو بود ، حكومت لار داشت ، و حكومت آنجا از وى به اعقاب و انسال وى نقل شد . در زمان ملوك طوايف ، بعضى ديگر را تركتاز نموده ضميمهء حكومت خويش نمودند . قبل از ظهور اسلام و قليلى هم بعد از آن ، تابع سلاطين ايران بودهاند خصوص در ايام اكاسره ، لاكن بعد از آن ، اطاعت كسى را گردن ننهاده استقلال يافتند . اول كسى كه از اين طايفه اسلام قبول كرد ، ايرج بود و نام جلال الدين بر خويش گذاشت ، و او معاصر با عمر ابن عبد العزيز بود .
از ظهور دولت صفويه تا حال « 1 » مطيع بوده و منصب رفيع امير ديوانى داشتهاند .
نور محمد خان بن انوشيروان كه به شاه عادل معروف است ، در ابتداى سلطنت شاه اسماعيل والى لار بود ، و چون او در عهد سلطان محمد خدابنده وفات يافت ، پسرش ابراهيم بر جاى وى نشست . در وقتى كه شاه عباس بهجهت تأديب يعقوب خان به شيراز رفت ، از وى اظهار دولتخواهى نشد . پادشاه ازين بىاعتنائى و معاذير كاذبهء او در غضب رفته ، علىويردى خان حاكم فارس را به تأديب وى مأمور ساخت . ابراهيم خان چون از مقاومت عاجز بود ، پناه به قلعهء لار برد ، لاكن لشكر شاهى قلعه را گرفته او و جميع اموال او را دستگير ساختند ، از جمله تاجى بود مرصع به در و ياقوت و جواهر نفيسه كه آن را تاج كيخسرو مىناميدند . و از لار پسر گرگين ميلاد به ابراهيم خان رسيده بود ، و جميع اجداد وى آن را از باب ميمنت بر سر مىنهادند .
شهر لار در ايام قديم نام ديگر داشته است ، چون حكومت آنجا از گرگين به پسر وى لار رسيد ، آن شهر را به نام او خواندند ، و كيخسرو آن تاج را به جهت او فرستاد ، و از وى به احفاد او منتقل شد .
گويند كه چون گرگين ميلاد به حكومت آن بلاد منصوب گشت ، تا هفت
هامش
( 1 ) - يعنى : عهد شاهعباس ( ش ) .