كه در اين جنگ بهكار برد ، و گرفتن گيلان كه حاكم آنجا دم از هواخواهى اتراك مىزد تركان را از قصد خويش بازداشت . و عباس فرصت يافت كه به احوال ديگر صفحات ملك پردازد .
مروى است كه ، طغيان اهالى گيلان چون تكرار يافت ، چنان پادشاه را به غضب آورد كه ، آخر در سنهء هزار و دو حكم به قتل عام سكنهء آن ملك داد . اوزبكان بر عادت معمول ، خراسان را تاختوتاز مىكردند ، و چون جز نهب و غارت مقصدى نداشتند ، تا لشكر ايران در حركت مىآمد ، ايشان ملك را رها كرده بدر مىزدند . عباس نتوانست ايشان را به مقابلت آرد .
در وقتى كه به تدبير دفع اوزبك و تسخير لرستان و بعضى از صفحات ديگر مملكت ، كه حكام آنجا كما ينبغى به اطاعت گردن نمىنهادند ، اشتغال داشت ، قضيهاى روى داد كه وى را از جميع خيالات بازداشت ، و آن اين است كه :
يكى از منجمين گفت كه : از نظرات اجرام سماوى چنان معلوم مىشود كه خطرى عظيم متوجه پادشاه است .
عباس نيز چون ديگران تابع اوهام عصر بود ، لهذا مصلحت در آن ديده شد كه شاه از تختوتاج استعفا كرد و يوسفى نام شخصى كه مورخان ايران گويند كافرى بود و احتمال دارد عيسوى بود ، بر تخت نشاندند . به قول صاحب زبدة التواريخ ، سه روز پادشاهى كرد ، و بعد ازان وى را به قتل آوردند . و ساعتى سعد معين نموده بر تخت برآمده . منجم با وى گفت كه : سلطنت وى طويل خواهد بود و بر دشمنان غالب خواهد شد . و هم اول اتفاقى كه افتاد ، دلالت بر اين معنى داشت .
تعليم خان اوزبك برادرزادهء عبد اللّه خان ، كه بعد از كشته شدن پسر عمش عبد المؤمن خان پسر عبد اللّه خان ، لشكر اوزبك اطاعت وى مىكردند ، به خراسان داخل شد . و اين دفعه عساكر ايران چنان به سرعت حركت كردند ، كه فرار اوزبك از چنگ ايشان محال بود . لابد مصاف دادند ، و در ششم محرم هزار و شش هجرى ، قريب به هرات ، جنگ واقع شده ، شكست عظيم بر اوزبكان افتاد . امير ايشان و جمعى از بهادران
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 358
مساهمون: سر جان ملكم
ص٣٥٨