تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
بيمارى شديد بر وى طارى شده پنجاه روز نتوانست حركت كند . در عرض مدت مزبور غنيم كار خود را كرد ، مشهد گرفته شد و جميع اهالى به قتل رسيدند . اين اخبار موحش منضما به خبر بيمارى پادشاه ، سبب اغتشاش مملكت گشت ، چنانچه عباس بعد از آنكه صحت يافت تا چندى مشغول نظم و نسق و آرامى مملكت بود . يكى از امرا كه يعقوب خان نام داشت در آن حيص‌وبيص فرصتى يافته بر فارس مستولى شد ، اما چون خبر صحت پادشاه را شنيد ، از بيم جان به قلعهء اصطخر پناه برد . لاكن دستگير شده مقتول گشت . و پس از آنكه خلق آرام و ملك نظام يافت ، پادشاه دور زده ، از راه يزد به قزوين رفت . و چون عساكر عثمانى هرروز در سرحد اجتماعشان زياده مىشد به‌جهت اينكه از حركات ايشان غافل نباشد ، كنار رود كر را كه از ميان تفليس كه دار الملك گرجستان است ، مىگذرد ، و مضرب خيام و محط « 1 » اثقال « 2 » و احشام ساخت . قبل از آنكه جنگ شروع شود ، حكايتى اتفاق افتاد كه دلالت بر كيفيت مزاج اين پادشاه مىكند . روزى با دو نفر از خواص سرداران در كنار رود ايستاده بودند ، بعضى از صاحب‌منصبان عثمانى ايشان را ديده ، بدون اينكه معرفتى به حالشان بهم رسانند ، ايشان را دعوت كردند . پادشاه بدون تعلل قبول كرده و بىتوقف روانه شد . بعد از اداى لوازم مهماندارى ، پادشاه نيز رفقاى تازه را به مهمانى طلبيد ، ايشان در قبول اظهار خوشى كردند ، و يكى از ايشان گفت . به شرط اينكه تدبيرى كنى كه پادشاه را بما بنمائى به علت اينكه ، با اين جوانى شهرتش همه‌جا رفته ، و چنين مىنمايد كه ، پادشاه صاحب عزمى شود . عباس تبسم كرد و گفت كه : آنچه در حيّز امكان باشد ، در استرضاى خاطر ايشان تقصير نخواهد شد . چون روز ديگر امراى ترك به اردوى ايرانى رسيدند ، دانستند كه مهمان ايشان خود پادشاه بوده است . عباس ايشان را دعوتى ملوكانه نموده ، و از انعام و احسان خويش بهره‌ور ساخته ، به لشكرگاه خود فرستاد . هوشيارى و جلادتى
هامش
( 1 ) - محط بالفتح ، جاى فرودآمدن ( ش ) . ( 2 ) - در اصل : عنصر اثقال .