اقتدارش كه بر حيات وى بود به ممات وى از بيخ برآمد .
سلطنت شاه عباس اول
جميع مورخانى كه تاريخ عباس را نوشتهاند ، متفقاند كه قبل از فوت حمزه ميرزا ، مكرر فرمان به جهت احضار وى از جانب پدر صادر شد ، و اگرچه خود هميشه اظهار اطاعت و انقياد مىكرد ، لاكن امرائى كه تمشيت مهام خراسان با ايشان بود ، وى را نمىگذاشتند برود . و جواب فرمان پادشاه بدين وجه ادا مىكردند كه ، حضور شاهزادهاى از خاندان سلطنت درين صفحات بهجهت آرامى ملك ضرور است . و اگر شاهزاده ازين ملك پا بيرون گذارد ، عرصهء خراسان در معرض مخاطرات عظيمه خواهد بود .
محمد خواست جمعى از امراى ديگر را به خراسان فرستاده آنهائى را كه فرمان وى را معمول نمىدارند معزول سازد ، ولى گماشتگان وى چون نتوانستند در آن بلاد كارى از پيش ببرند به پاىتخت برگشتند . بنابرين مىتوان گفت : خراسان در ايام سلطنت او حكومتى بالاستقلال بوده است .
بالجمله ، اين قسم امور مورث هرجومرج كلى شد . على قليخان و مرشد قليخان دو نفر از امراى مقتدر قزلباش ، در ظاهر به اسم حمايت عباس و در باطن بهجهت ازدياد استحكام اقتدار خود ، با يكديگر اتفاق كردند ، و شاهزادهء جوان در آن اوقات انگشترگردان ايشان بود . لاكن از آنجا كه اتفاق دو جبار متكبر نبايد دوام داشته باشد ، طولى نكشيد كه دوستى به دشمنى بدل گشت و جنگى ما بين اتفاق افتاده ، مرشد قلى خان ظفر يافت . شاه عباس درين جنگ به طرف على قلى خان بود . اسب وى در اثناى گيرودار ، گلوله خورده از پاى درآمد و در وقتى در معرض خطر عظيم واقع شد ، لاكن ايل استاجلو اگرچه ظفر يافتند ، همينكه چشمشان بر نوباوهء خاندان صفويه افتاد ، دست از كارزار برداشته خود را برپاى وى افكندند ، و مرشدقلى خان نيز به قدم اعتذار پيشآمد و ملتزم ركاب وى به جانب مشهد رفت .
چنان كه قبل ازين مرقوم شد ، امراى خراسان عباس را نام پادشاهى نهاده و