محارم در حضور من آن را گشود . بنابراين جميع را اعتقاد اين شد كه ، او را مسموم ساختهاند . لاكن به شكرانهء اينكه از چنگ چنين ظالمى بىباك استخلاص يافته بودند ، هيچكس درصدد تفتيش حقيقت برنيامد .
سلطنت محمد شاه
و على الفور محمد ميرزا را به سلطنت برداشتند . و او اول كارى كه بعد از جلوس كرد ، قتل امير چركس و خواهر او بود ، كه هم انتقام خون برادر و هم حفظ نفس خود اقتضاى آن داشت .
يك سال بعد از جلوس او ، سپاه اوزبك و ترك و لشكرى از دشت قبچاق به اطراف مملكت تاخت آوردند ، ولى كارى از پيش نبردند . سردار سپاه دشت قبچاق كه عادل خان نام داشت و به گيلان تاخته بود ، شكست خورده اسير شد ، و پس از آن به قتل رسيد . اما سال ديگر ، برادرش محمد به انتقام ، لشكر به طرف شروان كشيده آن ملك را گرفته ، حاكم و جمعى كثير از سكنه و اهالى را بكشت . سلطان محمد چون مىدانست كه از عهدهء امور پادشاهى كماينبغى نمىتوانست برآيد ، لهذا سررشتهء مهام را به كف كفايت وزير خود ميرزا سليمان حوالت كرد . و در اوايل سلطنت ، ميرزا سليمان چنان كه بايد تمشيت امور نمود . اعداى خارج ملك را بيرون كرده و فتنهء داخل را آرام ساخت .
و فتنهء داخلى اين بود كه ، دو نفر از اوباش ناس در دو طرف مملكت ، اسم شاه اسماعيل ثانى بر خود نهاده ، جمعى بر گرد خود جمع كردند ، و به هواى سلطنت سر بر كرده ، اما هزيمت يافته ، به قتل رسيدند . و از اينجا مىتوان دانست كه ، در ملكى كه بنابر قول صاحب زبدة التواريخ دو نفر درويش گدا به اسم چنين پادشاهى خروج كرده و جمعيتى فراهم آورده ، باعث اغتشاش شوند ، چنين ملك هنوز قوام نيافته بود .
لاكن هنوز نايرهء مفاسد مزبوره فرو ننشسته بود ، كه فتنهء عظيمتر