برخاست « 1 » امراى خراسان پسر كوچك محمد ميرزا عباس ميرزا را به پادشاهى برداشته و از خراسان حركت كرده تا نيشابور پيش رفتند . چون اين خبر گوشزد محمد ميرزا گشت ، على الفور لشكر به خراسان كشيد ، جنگ اول به گرفتن تربت بود ، ولى كارى نتوانست كرد . بعد از آن هرات را محاصره نمود . در ايام محاصرهء هرات ، امراى قزلباش كمر به قتل ميرزا سليمان بستند ، و ميرزا سليمان از واقعه آگاه گشته ، پناه به پادشاه برد .
دشمنان وى را عقب كرده نزد پادشاه رفتند و گفتند كه : فى الفور ميرزا سليمان را به ايشان واگذار نموده تا از وى انتقام كشند ، و الا بدون توقف نزد عباس خواهند رفت .
محمد بيچاره رسوائى را بر خطر رجحان داده وزير را به ايشان تسليم نموده تا وى را كشتند ، و نزاعى كه بهسبب اين مقدمه در مجلس شاه ما بين امرا روى داد ، سبب مراجعت وى شد . و بقيهء عمر وى ، جميع يك سلسله مصائب و نوائب بود .
صاحب زبدة التواريخ مىنويسد كه ، در ايامى كه محمد ميرزا در تبريز بود ، اوقاتش به اشتغال مناهى و ارتكاب ملاهى مصروف مىشد . بنابراين ، محمد خان امير تراكمهء تكلو زبان به نصيحت وى گشوده ، بلكه او را به افراط در شرب و استغراق در ساير معاصى ملامت نمود . پادشاه ازين سخن متألم شده در صدد قتل وى برآمد .
محمد خان در اول گريخت ، لاكن به زودى مراجعت كرده ، شمشير در گردن خود را به نظر پادشاه رسانيد . از گناه خويش استعذار جست و استغفار كرد . و چون مردى بود جليل القدر و از خاندان بزرگ ، و به اين نوع پيشآمده ، همه را يقين بود كه ، پادشاه او را خواهد بخشيد . اما چون نتوانست ببخشد ، اگرچه دروقت سلطان محمد چنان وانمود كه خواهد بخشيد ، و حكم داد تا او را به زندان برند ، لاكن بنابر قول صاحب زبدة التواريخ ، بعد ازان وى را به قتل رسانيد . و بهسبب بىمروتى و نامردى ، جميع ايل تكلو را با خود دشمن ساخت .
سلطان روم از اغتشاش ايران خبر يافته ، به طمع افتاد . عثمانپاشا كه يكى از سرداران مشهور عثمانى بود ، با لشكرى گران به جانب ايران گسيل نمود . و عثمانپاشا
هامش
( 1 ) - در اصل : برخواست .