تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
به طرف من ترغيب كنى ، چنان كه به مصلحت من اقدام نمايد ، از تو ايمن خواهم بود . پرى خانم او را خاطر جمعى داده به طلب برادر بيرون رفت ، و با برادر بندوبست خرابى وى را كرده ، پيش از آنكه دوستان وى جمع شوند ، حيدر ميرزا به قتل رسيد .

سلطنت اسماعيل صفوى

و على الفور قاصدان به طلب اسماعيل ميرزا فرستاده او را از زندان مسكنت به ايوان سلطنت رسانيدند . از ايام سلطنت وى ، كه طولى نكشيد ، چيزى جز فضايح اعمال و قبايح افعال وى منقول نيست . خروج يكى از اقارب او سلطان حسين ميرزا « 1 » والى قندهار به دعوى پادشاهى ، چندروزى وى را از متابعت نفس خبيث مانع بود ، و تا وقتى كه بنيان حكومتش بدان سبب متزلزل [ بود ] كارى كه خلاف رضاى رعايا باشد نمىتوانست كرد . اما فوت سلطان حسين ، رفع مانع نموده خباثت فطرتش بروز كرد . جميع شاه‌زادگانى كه در قزوين بودند ، به فرمان وى به قتل رسيدند ، مگر على ميرزا كه او را كور كرد . محمد ميرزا پسر بزرگ طهماسب ، به‌جهت ضعف طبيعى كه در بصر داشت ، او را قابل شغل خطير سلطنت نمىدانستند ، در ايام حيات پدر ، ايالت خراسان به دو مفوض بود . و بعد از آنكه او را به حكومت شيراز فرستاد ، طهماسب امر كرد كه ، پسر بزرگ خود حمزه ميرزا را همراه ببرد . و پسر كوچك خود عباس را كه در آن وقت طفل و در بغل لالا و دايه بود ، به حكومت خراسان موسوم . و على قلى خان شاملو را كه از امراى مقتدر بود ، به تربيت طفل و تمشيت ملك مأمور سازد . و چون اسماعيل بر تخت برآمد ، سلامت خود را در استيصال محمد ميرزا و خاندان او يافت ، لهذا در دوازدهم رمضان حكم به شيراز فرستاد تا او و منسوبان او را به قتل رسانند . و
هامش
( 1 ) - سلطان حسين ميرزا چون ادعاى شاهى كرد . ديد كه بعضى از امرا به آن امر راضى نيستند ، بنابرين عزم كرد كه ايشان را مسموم سازد ، لاكن جام زهرآلود را يا به غلط يا به عمد به خود او پيموده هلاك شد ( حاشيه ) .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 350 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت