به همين نوع ، حكمى به خراسان در باب قتل عباس ، به على قلى خان صادر شد .
صاحب زبدة التواريخ گويد كه : حكمى مجدد و مؤكد به خراسان بهجهت كشتن طفل فرستادند . اما على قلى خان چون ماه رمضان بود ، اجراى حكم را به تعويق انداخت . روز آخر رمضان قاصدى از قزوين به هرات رسيده ، خبر فوت اسماعيل را آورد كه ، در سيزدهم همان ماه يك روز بعد از اجراى حكم ، دست اجل گريبانش گرفته بود . و همچنين خبر به شيراز فرستادند ، يك ساعت قبل از آنكه محمد ميرزا و متعلقان وى را معدوم سازند . قاصد « 1 » خبر نجات آورد و كيفيت فوت اسماعيل نيز سياق و روش زندگانى وى را بهدست مىدهد .
مروى است كه هميشه عادت او اين بود كه ، در لباس تبديل مست و خرست « 2 » گرد شهر گردش كردى ، و رفيق وى حلوافروشى بود حسينبيكنام ، و شبى چنين اتفاق افتاد كه تا نزديك صبح با يكديگر گردش كرده ، قريب فجر خستگى بر شاه غلبه نموده به خانهء حسينبيك رفت . خدام كه عادت او را مىدانستند ، چون صبح شد و معلوم كردند كه شاه كجاست ، در خانهء حلوافروش مجتمع گشتند . لاكن چون در غرفه از اندرون بسته بود ، كسى را جرأت اينكه پشت در رفته آوازى دهد نبود ، و چون وقت گذشت و بيدار نشد ، متوهم شده خواهر او را خبر كردند .
خواهرش فى الفور آمده حكم كرد تا در را از پاشنه كندند ، و چون داخل شدند ديدند كه ، اسماعيل مرده و رفيقش مست پهلوى او افتاده است . حلوافروش را راست كرده صورت واقعه را استفسار كردند ، از تقرير وى چنان معلوم شد ، كه شاه علاوه بر شراب ، بيشاز عادت معهود ، معجونى كه به آن معتاد بود خورده . و همچنين گفت : قوطى معجون را كه آوردند باز بود ، بهخلاف هميشه كه سربسته مىآوردند ، و من با وى بدين معنى اشارت كردم . گفت : پروا نيست ، يكى از زنان
هامش
( 1 ) - قاصد محمدلو يكى از گماشتگان على قليخان بود ( حاشيه ) .
( 2 ) - خرست بفتح اول و ثانى ، مست بيهوش را گويند . و گاهى سياهمست و خراب هم گويند ( ش ) .