تا بيرون سراى سلطنت بر جاى پاى او خاك مىريخت . ازين عمل معلوم مىشود كه پادشاه او را چهقدر نجس مىدانست .
الغرض ، طهماسب را فرزندان بسيار بودند ، لاكن پسر پنجم او حيدر ميرزا از ساير فرزندان نزد وى عزيزتر بود ، او را همواره نزد خود و برادران ديگر را در حبس مقهور يا به حكومت بلاد دوردست مأمور مىداشت .
بعد از فوت وى ، حيدر ميرزا فرصت غنيمت دانسته ، سراى پادشاهى و خزانه را متصرف شده ، خود را پادشاه خواند . در سلاطين صفويه رسم بود كه ، هريك از فرزندان خود را به يكى از امراى مقتدر مىسپردند ، و به اين واسطه اختلاف ما بين امرا حاصل كرده آن اختلاف را سبب دوام سلطنت مىدانستند . و چون بالفعل فايدهاى بران مترتب مىگشت ، از سوءعاقبت آن انديشه نداشتند .
ايل استاجلو كه حيدر ميرزا به حوالهء ايشان بود ، به سلطنت وى مايل ، اما ايل افشار و چركس به طرف اسماعيل ميرزا پسر چهارم طهماسب بودند . و اسماعيل ميرزا در وقت فوت پدر ، در قلعهء كهك « 1 » در حبس بود . و چون حيدر ميرزا بعد از فوت پدر حاضر بود ، و خزانه را در تصرف داشت ، اگر مىدانست چه بايد كرد ، سلطنت بر وى مقرر مىگشت . لاكن پريخان خانم كه يكى از خواتين حرم شاه طهماسب و به صباحت منظر و قابليت فطرى اشتهار داشت ، او را فريب داده ، روزگار بر وى تباه ساخت . پرى خانم خواهر شمخال خان چركس بود ، و در ايام حيات شاهطهماسب در حرم اقتدارى تمام داشت ، و در وقت بيمارى شاهطهماسب ، حركتى از وى صادر شد ، كه حيدر ميرزا بايد بداند كه او با وى دشمن است . پرى خانم از اين معنى انديشناك گشته ، هنوز بدن پادشاه سرد نشده بود ، كه گرمگرم دويده خود را به پاى حيدر ميرزا انداخته ، بر وى تهنيت پادشاهى گفت و استدعا كرد كه ، او را يكى از بندگان صادق و بردگان مشفق خود داند . حيدر ميرزا گفت كه : اگر برادر خود را
هامش
( 1 ) - مصنف از قول شخص ايرانى كه نزد او تاريخ عالمآرا مىخوانده است نقل مىكند در حاشيه كه ، قلعهء كهك قلعهاى است كه حال به شيشه معروف است ( م ) .