داشت ، قندهار را فتح نموده از تصرف پيربداق خان انتزاع نمود . اين اول دفعهاى است كه اسم اميرى از قجر ، كه حال سلطنت ايران در خانوادهء ايشان است ، بهنظر مسود اوراق رسيده است .
الغرض ، همايون شاه پادشاه هندوستان در عهد وى از هندوستان گريخته پناه به پادشاه ايران برد . اهالى ايران در هر عهد و اوان ، دعوى نان و سفره و رعايت غربا و مروت با مهمان كردهاند ، و ورود همايون ، اسباب خوبى بهجهت اظهار اين صفت بود . شنيده نشده است كه پادشاهى را بهغير از وى ، در حال مسكنت به اين احترام با وى حركت كرده و به آن مروت با وى سلوك نموده ، و با آن عزم و همت در استخلاص وى كوشيده باشند . جميع خزاين ملك در اعزاز و توقير و رسانيدن او كرت ديگر به تاج و تخت خود مصروف شد . الحق هرقدر مدح اين مروت از ملت خارج و داخل بشود ، سزاست .
مع الحديث ، القاص ميرزا برادر طهماسب ، خبر فوت برادر شنيد و بدون اينكه تحقيق صدق و كذب مطلب كند ، علم استقلال برافراشت . و چون معلوم شد كه خبر حقيقتى نداشته است ، دوباره سر اطاعت نهاد . اما بعد از آن از جان خود انديشناك شده به جانب روم شتافت و با سليمان نوع معاهدتى در ميان نهاده او را به تسخير ايران ترغيب كرد . القاص را دوستان بسيار بودند ، و اگر مىتوانست ، بر معاهدهء با سليمان برقرار بماند ، شايد خطر عظيم متصور مىشد ، ولى بخت برادرش مساعدت نموده پيمان را نتوانست به سر برد .
بسط مقال آنكه ، چون القاص تا به اصفهان رسيده ، لشكر ترك جميع ممالك آذربايجان را به تصرف آوردند ، سليمان عزم كرد كه القاص را بگيرد . القاص از اين معنى خبر شد به كردستان گريخت ، و از سرخاببيك والى اردلان كه از امراى معتبر آن ملك بود ، و در شهر زور اقامت داشت ، طلب حمايت كرده استعانت جست . سرخاببيك بعد از اخذ رشوه ، او را به شاه طهماسب سپرده ، طهماسب وى را قيد كرده ، هنوز سالى نگذشته بود كه ، روز حياتش به آخر رسيد . گمان
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 346
مساهمون: سر جان ملكم
ص٣٤٦