اما هنوز از رنج سفر آسوده نگشته بود كه خبر رسيد كه لشكر اوزبك مجددا به خراسان تاخت آوردهاند ، بنابراين مجددا لشكر به آن صوب كشيد و اوزبكان را بار ديگر هزيمت نموده ، جمعى از ابطال رجال خود را به محافظت آن اطراف مأمور ساخت . و تا اين تاريخ ظفر و فيروزى ملازم ركاب و ملتزم جناب وى بود .
اما در اين اوقات سلطان سليم رومى با لشكرى جرار و كارآزموده ، از قسطنطنيه به ايران روى نهاد . بنابر مورخين ترك سلطان سليم لشكر را صلاى جهاد درداد و اين محاربت را غزاى با اعداى دين نام نهاد ، چنانچه در وقايع مورخهء در آن اوقات ، از شاه اسماعيل به شيطانقلى « 1 » تعبير مىكند .
و يكى از مؤلفين فرنگستان كه تاريخ اسلام را نوشته است ، نسخهء مكتوبى كه سلطان سليم به شاه اسماعيل نوشته است ، نقل كرده است . در سياق عبارت ، غايت تجبر و تنمر به خرج داده . و همچنين پيش از آنكه لشكريان را ازين جنگ اعلام دهند ، علماى ترك فتاوى نوشته اشتهار دادند كه قتل يك شيعهء ايرانى افضل از كشتن هفتاد عيسوى است .
القصه ، در حدود آذربايجان جنگ شروع شده ، شكست عظيم بر ايرانيان افتاد . و از بزرگان امرا ، مير سيد شريف صدر الصدور در آن واقعه به قتل رسيد .
مروى است كه در آن جنگ اسماعيل اقصى الغايه مردانگى و تهور به ظهور رسانيد .
چنانچه گويند كه سلطان سليم فرمان داد تا توپها را با زنجيرهاى قوى و محكم در برابر صفوف بهجهت دفع حملات سوارهء دشمن سقناق « 2 » كنند . و پادشاه بهادر با ضرب شمشير زنجير به آن استحكام را از هم گسلانيد ، ولى با اين همه ، فايدهاى مترتب نگشته ، ايرانيان هزيمت فاحش يافته ، و اردوى ايشان به تاراج خصم رفت . و اثر اين شكست در ضمير شاه اسماعيل چنان نقش بست ، كه بقية العمر كسى وى را خندان
هامش
( 1 ) - در حاشيه نسخه 1323 ه طبع هند : اين سهو است ، شيطانقلى كسى ديگر است ، چنانچه از مطالعهء تواريخ معلوم مىشود ، مترجم .
( 2 ) - سقناق ( واژهاى تركى ) - اختيار ( معين ) .