تا در فوت يعقوب فرصت به چنگ آورده از حبس استخلاص يافته به جانب اردبيل شتافتند ، و جمعى از مريدان به ايشان ملحق گشتند . لاكن قبل از آنكه بهقدر كفايت جمعيتى فراهم آيد ، منازعتى روى داد و ، سلطان على به قتل رسيد ، و برادران وى به تبديل لباس به گيلان گريختند .
ابراهيم ميرزا در گيلان فوت شد .
سلطنت شاه اسماعيل
در ايام وقوع اين حادثات ، اسماعيل پسر كوچك حيدر ، طفل بود و تا سن چهاردهسالگى چيزى از وى ننوشتهاند كه مخصوصا قابل ذكر باشد . در چهاردهسالگى جمعآورى مريدان نموده به انتقام آباواجداد به طرف شروان رفته و شروانشاه را شكست . چون اين خبر به الوندبيك پسر يعقوب بيك آققوينلو رسيد ، مضطرب شده به استيصال وى لشكر كشيد . لاكن او نيز مانند حاكم شروان هزيمت يافته ، شاه اسماعيل بر بلاد آذربايجان مستولى شد و تبريز را دار الملك ايالت و مستقر سلطنت و امارت خود ساخت .
سال ديگر لشكر به عراق كشيده در نزديكى همدان با سلطان مراد ، يكى ديگر از امراى آققوينلو ، طرح جنگ سلطانى انداخته ، او را نيز منهزم نمود .
و بعد از اين فتح به زودى بر جميع عراق احكام وى نفاذ يافت .
و هنوز چهار سال از روزى كه گيلان را رها كرد نگذشته بود كه فقير كنج خانقاه ، امير گنج و بارگاه شد ، و پسر حيدر درويش ، پادشاه على الاستقلال ايران بىكموبيش گشت .
بالجمله ، فايدهء بزرگى كه شاه اسماعيل را درين باب داشت [ اين بود ] كه از خاندان امرا نبود ، و بدين سبب خاندان وى ، در معرض عداوت كسى برنيامدند ، و غالبا جميع رعاياى وى در وى به چشم عقيدت و ارادت مىنگريستند .
و مشاهير آباواجداد وى ، همه متصوف و موحد بودند ، كه اعتقادشان بلاشك ،