با اين همه ، شاهرخ « 1 » را ميل تسخير بلاد نبود . به متابعت اوكتاى قاآن پسر چنگيز مىخواست كه خرابيهائى كه در ايام پدرش به اطراف بلاد و اصناف عباد رسيده بود تعمير كند .
حصار شهر هرات و مرو را فرمود تا دوباره بنا كنند ، و غالبا جميع بلادى كه در مملكت وى بود ، در ايام حكومت او روى به آبادى نهاد . علما را محترم داشتى و تحصيل علم را ترغيب و تحريض نمودى . با سلاطين معاصر به وساطت سفرا و مراسلات ، بنياد مراودت و دوستى نهاد . خواندمير حكايت غريبى از سفارت ما بين وى با خاقان چين مىكند .
سلطنت الغ بيگ
بالجمله ، چون هفتادويك سال از عمرش گذشت زندگانى را وداع گفت و ملك را به پسرش الغ بيك گذاشت .
و الغ بيك چنان به تحصيل علوم مشغول گشت كه امور سلطنت مهمل و مختل ماند .
جميع منجمين اطراف بلاد در حضرت وى جمع بودند و زيج الغ بيكى كه نتيجهء جمعيت و زحمات ايشان است ، منسوب بدوست لاكن اين كار عاقبت نداشت . از پسرش عبد اللطيف هزيمت يافته ، هم به دست وى گرفتار گشته به قتل رسيد .
هامش
( 1 ) - مؤلف مىنويسد : در حبيب السير مسطور است كه : روز جمعه بيست و سيم ربيع الآخر شاهرخ ميرزا به مسجد جامع تشريف حضور ارزانى داشت ، بعد از فراغ از نماز از مصلى برخاست و روان شد .
كينكپوشى احمد لرنام فرصت يافته كاردى به شكم پادشاه رسانيد ، اما كارگر نيامد ، احمد لر را فى الفور پارهپاره كردند . يكى از فضلا در تاريخ آن واقعه گويد :
قطعه :سال تاريخ هشتصد و سى بود * روز جمعه پس از اداى صلات
قصهاى بس عجيب واقع شد * در خراسان ولى به شهر هرات
كجروى در بساط چون فرزين * خواست تا شه رخى زند شد مات( حاشيه )