ابو سعيد يازده پسر به يادگار گذاشت ، ولى هيچيك قابل ذكر نيستند ، مگر عمر شيخ كه در عهد پدر والى اندجان يكى از اضلاع ماوراءالنهر بود ، و او پدر بابر شاه است ، كه از غايت اشتهار از تعريف مستغنى است . و بابرشاه بعد از جنگهاى طويل و مردانه ، با شاهى خان اوزبك ، آخر الامر خود را به هندوستن كشيده و به خصايص ذات و مكارم صفات ملوكانه ، در آن مملكت بنياد سلطنتى عظيم افكند ، كه اعقاب و انسال وى سالهاى دراز از آن بهرهور بودند . تا هنوز نام پادشاهى در آن خانواده است .
سلطنت سلطان حسين بايقرا
بعد از فوت ابو سعيد سلطان حسين ميرزاى بايقرا يكى از احفاد تيمور ، بر سرير ملك ارتقا جست و بهجهت فتوحات بزرگ كه بر دشمنان « 1 » و همچنين بر اوزبكان او را دستداد ، به غازى ملقب شد .
در ايام حكومت وى ، مردم بزرگ بسيار به عرصهء ظهور آمدند .
مورخ مشهور خواندمير از رعاياى اوست ، و در كتاب خود ذكر محامد صفات و فتوحات وى را تفصيل مىدهد . لاكن چراغ دولت وى نيز در مقابل آفتاب اقبال محمد خان شيبانى كه بابر را از ملك موروث آواره كرده بود ، از فروغ افتاد .
پسر و وليعهد وى ، بديع الزمان كه آخرين سلسلهء تيمورى است كه در ايران پادشاهى كردهاند ، همچون سايرين تاب تطاول اوزبكان نياورده به شاه اسماعيل صفوى كه در آن اوقات بر بلاد شرقيهء ايران استيلا يافته بود پناه برد و در تبريز مقام كرد . و چون سلطان سليم عثمانى آن ولايت را گرفته او را به قسطنطنيه فرستاده [ و او ] در آنجا به آباى خويش ملحق گرديد .
تراكمهء روم كه ذكرى از ايشان رفت ، بر دو شعبه بودند . قراقوينلو و آققوينلو ، يعنى صاحب گوسفند سياه و سفيد ، بهجهت اينكه ، شكل حيوانات
هامش
( 1 ) - در نسخه طبع 1423 ه هند : بر دشمنان و مدعيان تخت شاهى .