نيّت خوب تيمور مىگويد گذاشته است . لاكن يكى از قواعدش به دست مىدهد كه نتيجهء ساير چيست .
امير تومان و مينكباشى و يوزباشى و دهباشىهاى لشكر به منصب قضا و عدالت و تحصيل ماليهء ممالك مفتوحه معيّن شدهاند . اين قسم مردم كه حذاقت سپاهيگرى و جلادت فقط هنرى است كه مىتوانند دعوى كنند ، البته به كار اين قسم امور نمىخورند ، على الخصوص در مملكتى كه مقصود آبادى آنست . بلى فايدهاى كه در اينگونه مناصب متصور است اين است كه ، امراى مزبور بهسبب ظلم و اجحافى كه مىورزند ، هميشه اهالى مملكت را پايمال و بيجان نگاه مىدارند ، تا پادشاه خودشان به فراغت به بلاد ديگران تاختوتاز كند .
بعد از تمهيد مقدمات مسطوره ، شايد بتوان گفت كه : تيمور اگرچه از بزرگترين ابطال است ، لاكن از بدترين سلاطين است . در قابليت و شجاعت و جوانمردى او حرفى نيست ، لاكن جبار و متكبر و ظالم بود . حيات و عافيت جميع افراد بشر را در مقابلهء ترقى و استيفاى خواهش خود به پر كاهى نمىسنجيد ، چنان كه از ولاياتى كه ويران و نفوسى كه ضايع ساخت ، معلوم مىشود . دستگاه حكومت او اگرچه فسحتى بىاندازه يافت ، الا اينكه بنيادش بر آب بلكه بر باد بود .
تا خود نامى داشت سلطنتش قوامى داشت ، و هنوز رشتهء حياتش نگسيخته بود كه بنياد مملكتش از هم فروريخت .
اگرچه بعضى از اولادش بر برخى از اطراف ممالك سلطنتى كردند ، لاكن فقط در هندوستان سلطنت ايشان طولى كشيد . يكى از ايشان هنوز مانند بقاياى عمارت از هم فروريخته ، به پشتيبانى « 1 » دولت انگريز بر تخت دهلى نشسته ، و نامى از پادشاهى بر خويش بسته دارد ، و محل عبرت اصحاب خبرت است .
الحاصل ، تيمور در مرض موت ، پسرزادهء خود پيرمحمد را وليعهد خويش ساخت ، لاكن در فوت اميرتيمور پيرمحمد در قندهار بود . خليل سلطان يكى ديگر
هامش
( 1 ) - در اصل : پشتبانى .