تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
وى را از انعام محروم سازند و كارش را پوشيده دارند ، بىانصافى كرده باشند . و يكى از خصايص بزرگ او ، ثبات راى و استقامت بود ، چنانچه در هر كارى كه شروع كردى ، ديگر هيچ‌گونه مشكل سدّ راه وى نگشتى ، و او را در اتمام آن باز نداشتى . و حوادثى كه در ديگران مورث يأس مىشد در وى موجب اغرا و تحريض بود . و در چنين مقامات ، عادت وى بود كه حكايت مىكرد كه وقتى از دشمنان فرار كرده به خرابه‌اى پناه بردم و ، چند ساعت تنها در آن خرابه به سر بردم و ، درحال پريشانى خود فكر مىكردم ، كه ناگاه نظرم بر مورى افتاد كه دانهء غلهء بزرگتر از خود را گرفته و از ديوار بالا مىرود ، و من شمردم كه دانه شصت و هفت دفعه به خاك افتاد ، لاكن مورچه آن را از دست نداده تا بالاخره آن دانه را بر سر ديوار برد . از ديدن اين صورت درساعت فتوحى دست داده قوتى در من پديد آمد ، و مادام العمر آن را فراموش نكردم . بالجمله ، اين قسم سردار را بايد سپاهيان بپرستند ، و او با شش يا هفت هزار نفر ازين قبيل متعلق به او ، اعتنايى به خيالات ساير ناس نداشت . مقصود او بلندى نام و فتح بلاد بود . و به جهت تسهيل اسباب اين دو مطلب ، پروا نداشت كه ملكى با خاك يكسان ، يا خلقى با تيغ بىجان شود . چنين وانمود كرد كه به شريعت مقيد است ، و در اجراى لوازم مذهب اهتمام داشت ، و علما را احترام مىكرد ، و ايشان نيز در عوض با وى مىگفتند كه : خدا ملك سلاطين ديگر را به تو داده است . و از گفتن خود اين عبارت را در همه‌جا ، معلوم مىشود كه يا خود معتقد بوده است ، يا مىدانسته است كه ، اين‌گونه صحبتها در خاطرها بىاثر نخواهد بود . از شاهرخ پسر وى در كاغذى كه به خاقان چين مىنويسد ، منقول است كه تيمور قواعد چنگيزخانى را نسخ و شريعت محمدى را در ممالك خويش جارى كرد ، لاكن همچنين مىنمايد كه بسيار كم قواعد لشكرى كه چنگيز خان نهاد تغيير داده است . تزوك وى در دست هست ، بد نيست مطالعهء كليات قواعد حكومت كه با