القصه ، تيمور در ربيع سالى كه به هندوستان لشكر كشيد ، تركتازى به جانب مملكت سياهپوشان نمود . بلاد اين طايفه در كوهستان بدخشان است ، و از قديم الايام سر به اطاعت هيچ پادشاهى فرود نياوردهاند . تيمور قلاع ايشان را به قهر و غلبه گرفته ، رقاب ايشان را در سلاسل اطاعت آورد ، و از ايشان عهد گرفت كه دين اسلام قبول كنند . لاكن بعد از مراجعت تيمور ، گماشتگان وى را قريب هزار نفر كشته ، ممالك خود را متصرف شدند . تيمور بار ديگر به آن بلاد تاخته مسخر ساخت . و بنابر قول شرف الدين ، زنان ايشان را جدا كرده ، جميع مردان آن طايفه را به قتل رسانيد ، لاكن با اين همه نه قطع نسل اين طايفه شد ، نه به اطاعت كسى گردن نهادند . و تا امروز به استقلال با عادت و زبان و شريعت مخصوصهء به خود زيست مىنمايند ، و دائما با خلايق اطراف و حوالى در جنگند ، و مسلمين آن صفحات هميشه از ايشان در رعب و هراسند .
بالجمله ، تفصيل وقايع هندوستان ، جز تطويل كشتارهاى بسيار نيست .
قبل از آنكه خود حركت كند سرداران وى به ممالك افغانستان و اكثر بلاذ ملتان تاخت آوردند و تا دهلى مسخر وى گشته ، بعد از محاصرهء مختصرى ، دهلى را نيز به تصرف آورد . آتش بيدادى را كه در آن ممالك افروختند ، از اين واقعه مىتوان قياس كرد . چون عسكر تاتار قريب به دهلى رسيد ، زياده بر صد هزار از اسراى هندوستان در لشكر بود و بهسبب اينكه مبادا جمعيت ايشان به جهتى عايق حركات سپاهيان شود ، حكم شد كه جميع را به قتل رسانند . و هركس را كه از فحواى اين امر سر باز زند مورد سياست شديد دانند .
شرف الدين على كه اينگونه وقايع را غالبا مختصر ذكر مىكند و تا بتواند عذرى به جهت هريك مىگويد ، در اين واقعه بعد از نقل حكايت مىگويد كه : مولانا ناصر الدين عمر كه از بزرگان علما بود ، و هرگز به كشتن گوسفندى راضى نمىشد ، در اين مقدمه مجبور شد كه به قتل پانزده نفر از غلامان خود حكم دهد . مروى است كه ، در آن قضيه يكى از چنگ اجل جان بدر نبرد .
در تاريخ بشر از اين شنيعتر ظلمى نشان ندادهاند ، لاكن كسى را كه از وى
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 318
مساهمون: سر جان ملكم
ص٣١٨