جمع شده در آنى خبر منتشر شد . خلق را آتش غضب افروخته گشته بر مغولانى كه در شهر بودند حمله بردند ، و هنوز صبح طلوع نكرده بود كه تقريبا سه هزار نفر از ايشان به قتل رسانيدند . و بعد از آن دروازهها را بسته به محافظت خويش مشغول شدند . لاكن مقاومت محال بود . و چون اين خبر به تيمور رسيد ، نايرهء خشمش چنان بالا گرفت كه چشمش خيره و عقلش تيره گشت . بهعلاوه مصلحت درين يافت كه چون ابتداى فتوحات ايران است ، يك شهر را بايد عبرت سايرين ساخت ، و حال بهانهاى بهجهت اصفهان دردست است . اصفهانيان بيچاره نمىدانستند كه مآل چيست ، لهذا آنچه توانستند پايدارى كردند ، ولى فايدهاى بر آن مترتب نگشت . شهر به يورش و غلبه گرفته و حكم به قتل عام و تاراج شهر صادر شد . و همچنين امر كرد كه هر سپاهى بايد به عدد مخصوصى سر بيارد .
در تزوك گويد : اصفهان را مسخر ساختم و بر اهل اصفهان اعتماد كرده قلعه را به دست ايشان سپردم ، و ايشان ياغى شده داروغهاى را كه بر ايشان تعيين كرده بودم ، با سه هزار كس به قتل آوردند . من هم حكم به قتلعام اهالى اصفهان كردم ، انتهى .
شمار كشتگان محال بود ، لاكن هفتاد هزار سر بهشمار درآمده ، كه در ميدان كله منار ساختند .
شرف الدين على كه هم مورخ و هم متملق تيمور است ، نمىتواند انكار اين ظلم كند ، لاكن ذكر قتلعام را اجمالا نموده تفصيلى در باب احترامى كه تيمور نسبت به قبور علما و فقها نمود مىنويسد .
الحاصل ، تيمور بعد از قتل اهالى و تاراج شهر و حوالى اصفهان ، عنايت عزيمت به جانب شيراز انعطاف داد . زين العابدين را ياراى قرار نماند ، فراريد ، شيراز و تمام فارس مسخر شد ، حكام يزد و كرمان و لرستان نيز اظهار ايلى و انقياد نمودند ، لاكن تيمور هنوز از عزلونصب حكام و نظمونسق بلاد مفتوحه فارغ نشده بود كه خبر حركت توقتمش خان والى دشت قبچاق به سمت ماوراءالنهر
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 310
مساهمون: سر جان ملكم
ص٣١٠