تعذيب عباد مشغول بود ، سرداران وى كوهستان لرستان و قبايل الوار را ، كه در آن اوقات قافلهء حاج را تاخته بودند ، ادب كردند .
و در همين اوقات به دفع تركمانانى كه به قطع طريق و قتلوغارت در صفحات ارض روم پاى گرفته و دست تعدى و تطاول بر مال و جان عابرين سبيل « 1 » گشاده بودند ، كمر بسته ، قرامحمد كه سردار و امير آن طائفه بود ، سلامت خويش در گريز ديد . شهر وان كه مقر رياست وى بود ، مفتوح شده به باد غارت رفت .
از آن پس عزم استخلاص عراق عجم و فارس و اصفهان نمود ، و حاكم آن بلاد در آن ايام سلطان زين العابدين بن شاه شجاع ، يكى « 2 » از آل مظفر بود ، كه بر فارس و اصفهان و بيشتر بلاد عراق فرمانروا بود ، پدر وى شاه شجاع در ايام حيات با تيمور دم از موافقت مىزد ، و در حين نزع ، پسر خويش را به حمايت وى سپرد . تيمور فرمان به احضار او فرستاده ، زين العابدين به عوض متابعت ، فرستادهء او را بند كرد . پادشاه مغول همين را بهانه كرده لشكر به اصفهان كشيد .
ظاهر شهر را مضرب خيام و معسكر سپاه ستاره احتشام ساخت . حاكم اصفهان عموى زين العابدين بود ، چون ظهور كوكبهء امير را ديد ، مصلحت در مقاومت نديده اظهار اطاعت نمود . امير را اين صورت پسند افتاده حكم كرد تا كسى متعرض اهالى نشود ، ولاكن مالى كثير بر اهالى حمل كرد كه توزيع « 3 » نموده توجيه « 4 » كنند .
و محصلان به تحصيل وجه مشغول گشته ، هنوز قدرى از مبلغ معين باقىمانده بود كه واقعهاى اتفاق افتاد كه سبب خرابى ملك و هلاك خلق شد ، و آن اين است كه : جوان آهنگرى شبى به جهت تفريح خود ، طبلى كوچك مىنواخت .
جمعى از اهالى به خيال اينكه طبل مغولان است كه به تاختوتاراج شهر مىروند ،
هامش
( 1 ) - عابرين سبيل : يعنى مسافرين و رهروان ( ش ) .
( 2 ) - در اصل : كه يكى .
( 3 ) - توزيع بالفتح ، بخشيدن چيزى ميان گروهى و پراكنده كردن ( ح ) .
( 4 ) - توجيه ، نيك بيان كردن و گردانيدن روى را بسوى چيزى و فرستادن ( ح ) .