به وى رسيده بود ، از اخذ و جلب بهطور تعدى پركند ، و كسانى را كه ازين سبب به فقروفاقه و احتياج افتاده بودند ، تيمور بهقدرى كه در حيّز امكان داشت ، هميشه مدد و معاونت به معاش مىنمود .
منقول است كه ، تيمور جواهرآلات و زرينه كه متعلق به زوجهء خود ، خواهر امير حسين بود ، بعضى از اشراف و اكابر ملك كه از تطاول امير حسين به حال خراب افتاده بودند ، بخشيده تا بدان رفع ضرورت و احتياج خويش نمايند . و امير حسين ايشان را جريمه كرده آن جواهر را به بهاى جريمه از ايشان گرفت .
ازين قبيل وقايع اتفاق افتاده ، منضم به اختلاف طبيعت طرفين گشته ، موجب ازدياد وحشت ما بين شد . تيمور را به انديشهء تغلب متهم كردند ، و او اگرچه چنان كه بايد از آن تهمت ابراء ساحت خويش نمود ، امّا اثر آن از خاطر وى محو نگشت .
و در همان اوقات فوت زوجهء امير تيمور كه خواهر امير حسين بود ، اتفاق افتاده ، به كلى علاقهء ما بين را قطع كرد .
چندى بعد ازين قضيه ، تيمور به بهانهء دفاع لشكرى معتمد جمع كرد و جنگ ما بين شروع شد . در ابتداى حال بخت مساعدت طرف مخالف نمود ، ولى چون پريشانى به غايت رسيد ، تيمور به يك نوع بهادرى كه غالبا در تاريخ عالم مثل آن نشان ندادهاند ، دست از حريف برد . و از همينكار معلوم مىشود كه ، اين مرد تا چه حد مستجمع جهات حيل و تدبير ، و تا چه پايه صاحب جرأت و تهور بوده است ، و آن اين است كه :
از جملهء فوايدى كه امير [ حسين ] را دست داد ، تصرف قلعهء قرشى بود . امير تيمور در تزوك مىنويسد كه ازين جهت غيرت سلطنت من طغيان كرد كه قلعهء قرشى را از وى بگيرم .
بعضى امراى من كنكاش دادند كه رفته به جنگ قلعه را مسخر گردانم .
من كنكاش « 1 » گرفتن قلعهء قرشى را چنين كردم كه ، اگر خواهم به جنگ مسخر گردانم ،
هامش
( 1 ) - كنكاش بالفتح ، مشورت كردن در امرى ( ح ) .