تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
سمت مراغه كه پرگنه‌اى است « 1 » در سمت يسار رود ارس فرستاد . اما عشق ابو سعيد روزبه‌روز سمت ازدياد مىپذيرفت . و چون ديد كه چوپان به خواهش وى تن درنداد ، با وى بناى عداوت گذارده تا بالاخره او را مجبور كرد كه طغيان كند . جنگ واقع شد و چند دفعه بخت يارى چوپان نمود ، اما بالاخره از پاى درآمده ، پناه به يكى از امراى خراسان برد . و او چوپان را گرفته به قتل رسانيد . امير حسين ديد كه چاره‌اى نيست مگر اينكه دست از منكوحهء خويش بشويد ، لهذا بعد از اندكى از كشته شدن پدر ، اسباب عروسى دختر فراهم آمده پاى به حرم سلطنت گذاشت ، و چنان رسوخى در مزاج سلطان پيدا كرد كه خرابىهائى كه به سبب قتل پدرش به خاندان وى رسيده بود ، تعمير كرد . ابو سعيد اگرچه ضعيف العقل و تن‌آسان بود ، اما چنين مىنمايد كه شجاعت و شهامتى زايد الوصف داشت . چون شنيد كه لشكرى از دشت قبچاق به عزم تاخت‌وتاراج ممالك از سمت شيروان در حركت است ، بر جناح استعجال بدان صوب شتافته ، لاكن هواى آن اطراف با مزاجش موافقت نكرده تبى عارض گشته بيمار گشت ، و هم بدان درگذشت « 2 » . جسد او را به سلطانيه برده در مقبرهء پدرش مدفون ساختند . مىتوان گفت كه اين پادشاه آخر سلسله‌اى است كه از نسل هلاكو سلطنت كرده‌اند . چند نفرى كه ازين خانواده بعد از وى بر سرير سلطنت پاى نهادند ، فقط از پادشاهى نامى داشتند . و به‌علاوه امرا بر وفق مصلحت خود هركرا مىخواستند بر كاخ مىنشاندند يا در خاك مىكشاندند . معز الدين ارپا خان در سنه 1335 عيسوى تاج بر سر نهاد و پنج ماه سلطنت كرد و در سنه 1336 حيات را وداع گفت .
هامش
( 1 ) - پرگنه : زمينى را گويند كه از آن مال و خراج ميگيرند . بفتح اول و سكون ثانى ، دهات ( دهخدا ) . ( 2 ) - وفات سلطان ابو سعيد بهادر خان در سنه 736 اتفاق افتاد . مدت سلطنتش نوزده و ايام حياتش سى و دو سال بود ( ح ) .