در اوايل سلطنت او بهسبب نزاع ما بين امرا كه مقدم ايشان امير چوپان و امير حسين گوركان بود ، اختلال به حال ملك راه يافته بود . و چون ابو سعيد صغير السن بود ، زمام حلوعقد امور جمهور به كف كفايت و قبضهء درايت امير چوپان مفوض و موكول بود . و امير چوپان خواهر ابو سعيد را به حبالهء ازدواج درآورده ، چنان ترقى كرد كه غالبا اقتدار وى با [ اقتدار ] ابو سعيد قدمبهقدم مىرفت . اول واقعهاى كه سبب تزلزل اركان جلالت وى شد طغيان تيمورتاش پسر او بود ، كه در آن اوقات ايالت شام داشت . امير چوپان لشكرى گران فراهم و به دفع وى تعجيل كرد ، لاكن پسر به عوض اينكه با پدر در ميدان رزم مقابلت كند ، از كرده پشيمان گشته خود را بر پاى او انداخته از گناه معذرت خواست . پدر او را مقيد نموده به سلطانيه برد و به حضور ابو سعيد رسانيده ، جزاى عمل وى را به خاطر او حوالت نمود . ابو سعيد ازين اظهار دولتخواهى چنان خوشنود گشت ، كه تيمورتاش را عفو نموده دوباره ايالت ممالك شام به او واگذار نمود . چندى بعد از اين واقعه ، چوپان به خيال ازدياد اقتدار خويش افتاده دختر خود بغداد خاتون را به امير حسين كه از امراى مغول بود عقد بست . بغداد خاتون را صباحت منظرى تمام ، و ابو سعيد او را ديده و در هواى « 1 » او دل از دست داده بود ، لهذا چون عشقش بر عقل غلبه جست ، متمسك به رسمى كه در ميان مغل بود كه اگر پادشاه بخواهد زنى را نكاح كند ، شوهر آن زن بايد وى را طلاق گويد كشته ، [ كس ] به خواستگارى بغداد خاتون فرستاد . لاكن نه پدر و نه شوهر دختر ، به اين معنى راضى بودند ، و چون هردو از اميران مقتدر بودند ، مجبور كردن ايشان ممكن نبود . چوپان چون ديد كه اين صورت سبب خرابى و رسوائى خاندان است به خيال اينكه سفر و غيبت هواى دختر را از سر ابو سعيد بيرون كند ، او را بر آن داشت كه به جانب بغداد حركت كند ، و امير حسين را با بغداد خاتون به
هامش
( 1 ) - اين بيت از خاتمهء غزلى است كه سلطان ابو سعيد در آن اوقات در هواى بغداد خاتون در سلك نظم كشيده :بيا به مصر دلم تا دمشق جان بينى * كه آرزوى دلم در هواى بغداد است( ح )