تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
از نام شهر مزبور معلوم مىشود كه تا چه حد خيال فتح بلاد شام در ضميرش رسوخ يافته بود . غازان قامتى قصير و صورتى به غايت كريه داشت ، ولى ضميرش خزانهء كمالات انسانى و منبع ملكات نفسانى بود ، چنان كه يكى از قسيسين نصارى كه مدتى در دربار وى اقامت داشت ، بعد از تفصيل وقايع يكى از محاربات وى با سلطان مصر ، و تعريف كفايتى وافر و شهامتى باهر كه از وى در آن جنگ ظاهر شد ، مىنويسد كه محل تعجب است كه چگونه اين همه خصال نيكو و بزرگ ، در شخصى چنين خردجثه و كريه المنظر جمع شده است . بالجمله ، غازان خان به‌سبب حب جاه و تخت ، متقلد قلادهء شريعت اسلام گشت ، لاكن عمرش در دوستى نصارى و دشمنى مسلمين گذشت . و ازين سبب بايد هيچ طايفه‌اى « 1 » را بر وى اعتماد نباشد ، زيرا كه عيسويان مشكل است كه اعتماد به كسى كنند كه به‌جهت حب جاه از دين برگشته باشد . و همچنين مسلمين به طريق اولى ، بدين جهت كه سلوك او با دشمنان ايشان يعنى عيسويان على رؤس الاشهاد بود ، اما باوجود اين صورت ، غريب آنست كه محرران شرق او را از كاملترين سلاطين مىنويسند . و مؤلفان غرب بر فوت او افسوس مىخورند . از اين سبب كه عماد ملت و سناد « 2 » مذهب عيسوى وى را مىدانند . لاكن گويا اين افسوس به‌جهت اين باشد كه او آخر سلطانى بود از ايران كه على الظاهر در استرداد فلسطين مايل به معاونت پيروان صليب بود .

سلطنت سلطان محمد خدابنده

بعد از غازان خان ، ملك به برادرش سلطان محمد خدابنده كه نام تركى وى الجاىتو « 3 » سلطان است رسيد . در
هامش
( 1 ) - در نسخه طبع 1323 ه : هيچيك از اين دو طايفه . ( 2 ) - سناد بالكسر ، گوناگون آوردن ( ح ) . ( 3 ) - الجاىتو - الجايتو
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 292 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت