ابتدا با وزير خاقان چين مشورت نموده ، مطلب را به عرض پادشاه رسانيدند .
پادشاه محتاج را بدون رويت ، اين راى پسند افتاد ؛ فرمان صادر شد كه كسى استعمال طلا و نقره ننمايد اعم از اينكه در معاملات و دادوستد تجارت باشد ، يا در اسباب و ادوات صناعت ، مگر وقتى كه به جهت سلطان ضرورت پيدا كند .
و حكم شد تا در هر شهرى از شهرهاى ايران ، چاوخانه بنياد نهند . و چاو به مردم دهند . و همچنين حكم دادند تا زرگران و زردوزان و صرافانى كه به اين سبب از كار عاطل ماندند ، وظيفهء ساليانه به جهت ايشان مقرر شود كه ، از چاوخانه دريافت كنند .
و چاو « 1 » كاغذپارهاى مربع مستطيل بود كه بر آن كلماتى چند به خط ختائى نوشته و ، در هر طرف آن كلمهء شهادتين و ، لفظ ايران چى و روچى - كه بنابر قول حبيب السير و صاحب تاريخ دلگشا ، چنين مىنمايد كه القابى است كه خوانين تاتار ، سلاطين ايران را به آن خطاب مىكردهاند - ثبت بود و ، در ميان كاغذ دايرهاى كشيده و ، در آن از نيم درم تا ده درم ، بنابر اختلاف [ قيمت ] چاو مرقوم ، و ايضا سطرى چند كه مضمون آن تاريخ ظهور چاو و ، اينكه هركس از رعايا قبول نكند ، چنان كه بايد به ياسا خواهد رسيد ، مسطور بود .
اين كيفيت در سال هزار و دويست و نود و چهار عيسوى واقع شد .
و بيست سال قبل از اين تاريخ ، يكى از اهالى فرنگستان كه در دربار خاقان چين بود مىنويسد كه رواج مملكت پول كاغذى است و ازين معلوم مىشود كه ، در وقتى كه فرزندان چنگيز خان بر آن بلاد فرمانروا بودهاند ، چاو رواج داشته است . لاكن چنين مىنمايد كه : بعد از چندسال موقوف شده است .
و تقريبا پس از صد سال ازين مقدمه ، قلت نحاس در مملكت به حدى رسيد كه
هامش
( 1 ) - يكى از شعرا در باب چاو گويد :چاو اگر در جهان روا باشد * رونق ملك جاودان باشد( ح ) .